من اگر برخیزم تو اگر بر خیزی همه برمی خیزند

Tuesday, January 31, 2006





!آزادگان جهان

برابر اخبار منتشره ، بیداگاه رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران حکم اعدام دختر نوجوان 17 ساله ای بنام نازنین را صادر نموده است .
جرم نازنین این است که که در دفاع ازشرافت خود در مقابل 3 تن از بسیحیان ( پیراهن سیاهان رژیم ایران) فاشیست جمهوری اسلامی ایران که قصد تجاوز به وی را داشتند مقاومت نموده .
این سه تن بسیجی قصد داشتند که نازنین را در جاده اکبر آباد کرج مورد تجاوز جنسی گروهی قرار دهند.
نازنین در این رابطه اقدام به دفاع از خود نموده امری که حق طبیعی او است اما، از نظر ملایان حاکم بر ایران گناهی نابخشودنی محسوب میگردد.
جرم ا و تنها دفاع از خود است. دختر 17 ساله ایرانی در مقابل متجاوزین جنسی وابسته به ارگان سرکوب بسیج سپاه انقلاب ( اس اس های رژیم ایران ) فاشیستهای مذهبی مقاومت میکند و در دفاع از خود اجبارا به استفاده از ( چاقوی جیبی) مبادرت مینماید . در نتیجه یکی از بسیجیان متجاوز از ناحیه دست زخمی میگردد و نازنین فرار میکند و سعی میکند که خود را نجات دهد.
اما بسیجیان فاشیست رژیم ایران او را با موتورسیکلتهای دولتی متعلق به ارگانهای سرکوب مورد تعقیب قرار داده بودند.
اینبار نازنین چاقوی جیبی خود را در حال دویدن و بی هدف به پشت سر خود پرتاب میکند که به متجاوز بسیجی برخورد میکند. این متجاوز جنسی وابسته به حکومت ملایان جنایتکار ایران به بیمارستان منتقل میشود اما در بیمارستان جان خود را از دست داده است !
نازنین دختر نوجوان 17 ساله ایرانی یکی از میلیونها قربانی سرکوب سیستماتیک زنان در ایران است .
او در جلسه محاکمه اش بارها روی این موضوع تاکید نموده که تنها قصد دفاع از خود در مقابل متجاوزین جنسی را داشته است و قصد قتل عمد را نداشته است .
علیرغم بارز بودن دفاع از خود این دختر نوجوان ایرانی در مقابل متجاوزین جنسی، رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی در ادامه سیاست های سرکوبگرانه خود این بار نیز با محکوم کردن نازنین به اعدام نوع آشکار سرکوب زنان را بنمایش گذارد.
قاضی بیدادگاه رژیم ایران خطاب به دختر نوجوان ایرانی گفته است " تو را اعدام میکنیم تا درس عبرتی باشد برای دیگر زنان !"
آری این قاضی هم میخواهد با اعدام نازنین به زنان دیگر بیاموزد تا اگر مورد تجاوز بسیجیان و پاسداران رژیمش قرار گرفتند حق دفاع از حیثیت و شرافت خود را ندارند درست به همانگونه که اسلاف فاشیستش در اروپا در تجاوز به زنان و دختران انجام میدادند.
از طرف دیگر از نظر این ملایان آدمکش بر طبق قوانین مجازات اسلامیشان که در کشور ایران اجراء میگردد اگر زنان هم مقاومتی در مقابل متجاوزین ننماید آنها را به سنگسار محکوم میکنند. آنچنان که با دهها زن و دختر ایرانی انجام دادند و می دهند. آری این است منطق فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران .
ما بنام آزادی و حقوق بشر
از تمامی انسانهای آزاده در گیتی استمداد میطلبیم !
به یاری نازنین دختر 17 ساله ایرانی بشتابید!
اجازه ندهید او را اعدام کنند!
نازنین تنها در مقابل متجاوزین بسیجی از خود دفاع کرده است و این حق طبیعی هر انسانی است که از حیثت و شرف خود در مقابل متجاوزین مقاومت و از خود دفاع نماید.
برای نجات جان این دختر نوجوان ایرانی اقدام کنید و با ارسال فاکس و یا ایمیل به مقامات قضائی رژیم جمهوری اسلامی ایران و برگزاری آکسیون های اعتراضی نسبت به جنایات رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران و صدور حکم اعدام برای نازنین 17 ساله اعتراض نمائید.!
توقف اعدامها را در ایران خواستار باشید.!

Monday, January 30, 2006

دستگيري تعدادي از كاركنان پتروشيمي تهران
ظهر روز دوشنبه دو اتوبوس، تعدادي از دستگيرشدگان كاركنان پتروشيمي را به اوين بند 209 انتقال دادند. از تعداد دستگيرشدگان و جزئيات آن اطلاع بيشتري نداريم.

حمايت از اعتصاب غذاي مهرداد حيدرپور
ما زندانيان سياسي در زندان اوين و رجايي‌شهر به نشانه‌ي حمايت از خواسته‌هاي به حق كارگران و همدردي با كارگران اعتصابي و زنداني از جمله دوست هم‌بنديمان مهرداد حيدرپور كه چند روز است در پشتيباني از ساير كارگران دست به اعتصاب غذا زده است روز چهارشنبه 12 بهمن ماه دست به اعتصاب غذا زده و از ساير هموطنان نيز دعوت مي‌كنيم اين روز را به اعتصاب عمومي تبديل كنند.
حشمت الله طبرزدي- منوچهر محمدي – بهنام وفاسرشت – حجت بختياري – بهروز جاويد تهراني – امير حشمت ساران – مهرداد لهراسبي – اسد شقاقي و حجت زماني








تهديد مهرداد حيدرپور براي شكستن اعتصاب غذا
روز دوشنبه ساعت 12ظهر رئيس اندرزگاه 3 بند «350» آقاي بزرگ‌نيا از مهرداد حيدرپور خواست كه اعتصاب غذا را بشكند و وقتي جواب منفي مهرداد را شنيد او را تهديد كرد كه برايت گران تمام مي‌شود و يكي از زندانبانان به نام حسن رجبي معروف به المنتي كه يكي از اعدام‌كننده‌هاي دهه‌ي شصت بوده و در اتاق رئيس اندرزگاه حضور داشت رو به مهرداد و با تمسخر گفت اين‌ها براي خلقشان اعتصاب مي‌كنند البته بستگي دارد اين خلق چه كسي باشد، رايس يا جورج بوش. و در ادامه گفت: اگر دست من بود مي‌دانستم با شماها چه‌ كار كنم ...

Sunday, January 29, 2006

شنیده ها
اعتماد ملی : شنيديم كه در يکي گزارش‌هاي ارائه شده به مجلس، باز کردن در هواپيما توسط يکي از مسافران علت سقوط هواپيماي سي – 130 اعلام شده است . به گزارش خبرگزاري مهر در اين گزارش آمده است که همزمان با اعلام حالت اضطراري، يکي از مسافران به سمت در خروج اضطراري هواپيما رفته که همين عامل از نظر نويسندگان گزارش موجب سقوط اين هواپيما شده است . گفتني است ارائه اين گزارش اعتراض شديد نمايندگان را به همراه داشته است .
شنيده شد که گزارشگران بدون مرز سانسور سايت فارسي بي‌بي‌سي را محکوم کرده و در ادعايي فيلتر شدن اين سايت را باعث محروم شدن ايرانيان از يک منبع خبري مستقل و پربيننده دانسته است. همچنين گزارشگران بدون مرز پا را فراتر گذاشته و به سياست فيلترينگ‌سازي سايت‌هاي اينترنتي در ايران در ماه‌هاي گذشته اعتراض کرده است.شنيده مي شود که مسعود بهنود از سردبيري روزنامه الکترونيکي روز کناره گيري کرده است .به گزارش سايت انتخاب، مسعود بهنود که به همراه ابراهيم نبوي ،حسين باستاني،نوشابه اميري نيک آهنگ کوثر،شرکتي به نام ايران گويا را در پاريس تاسيس و از بيستم ارديبهشت ماه سال گذشته روزنامه الکترونيکي روز را منتشر کرده اند .
خدمت : يك نهاد امنيتي گزارش داد: كليه افرادي كه به نحوي با شبكه مهاجر همكاري كنند، در خصوص فعاليت در صدا و سيما با محدوديت مواجه خواهند شد.بنابراين گزارش اين شبكه كه اغلب به پخش برنامه‌هاي مستهجن مي‌پردازد، در آينده با محدوديت‌هاي جديدي نيز مواجه خواهد شد.گفتني است اين شبكه در ايام انتخابات رياست جمهوري نهم با رپرتاژ گسترده اي به تبليغ كانديداي "ستاد ثروتمند" مي‌پرداخت.معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد ، حمايت مالي از 68 نشريه زرد (منظور نشريات اصلاح طلبان است) را قطع خواهد كرد. با قطع كمك مالي به اين نشريات كه با چاپ مطالب منافي عفت عمومي و سلامت رواني جامعه ، اغلب تبعات منفي در ميان مخاطبان خود به جا مي گذاشتند، اعتبار مانده از اين محل به روزنامه‌ها و مجلات كثيرالانتشار و فرهنگي اختصاص خواهد يافت.
مصباح يزدی بعد از مدتها سکوت که در پی انتقاد از مواضع ضد جمهوری خواهی وی از نظام جمهوری اسلمی اختيار کرده بود لب به سخن گشود و مثل هميشه عقايد ارتجاعی خود را بر زبان آورد. به گزارش ايسنا (يکشنبه 9 بهمن) مصباح يزدي در ديدار جمعي از تازه مسلمانان آمريكاي جنوبي گفت : كسي كه از دين حق، محروم شود و موفق نشود حقيقت را بشناسد، براي هميشه از سعادت محروم مي‌شود

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) در رابطه با سرکوب فعالین سندیکای شرکت واحدکانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) با محکومیت سرکوب وحشیانه اعتصاب کارگران شرکت واحد ،همه کاربران اینترنت را به یک کمپین اینترنتی در روز دوشنبه فرا می‌خواند. بنا به گزارشات رسیده مامورین امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران شب گذشته با یورش به منازل کارگران مظلوم شرکت واحد با اعمال ضرب و شتم , صدها نفر را دستگیر کرده اند.در میان دستگیر شدگان همسران کارگران و کودکان دو ساله نیز به چشم می‌خورند. جرم دستگیر شدگان، اعتصاب برای بهبود شرایط طاقت فرسای شغلی آنان بوده است . کانون وبلاگ نویسان ایران ضمن محکومیت این برخورد وحشیانه و خشن ، با توجه به سابقه دولت ایران درزمینه نقض گسترده حقوق زندانیان سیاسی مشتمل براعدام و شکنجه های مختلف روحی و جسمی و غیره بشدت نسبت به وضعیت دستگیرشدگان ابراز نگرانی کرده و همه ایرانیان و سازمانهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر را به اقدام فوری و موثر در برابر این جنایت وحشیانه فرا می‌خواند. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه وبلاگ‌نویسان و وب‌نویسان محترم تقاضا دارد: با نصب لوگوی سندیکای کارگران شرکت واحد در صفحات خود با ایشان اعلام همبستگی نموده و با همه امکانات به خانواده های دستگیر شدگان کمک کنند. از همه وبلاگ نویسان و کاربران اینترنت درخواست می‌کنیم روز دوشنبه دهم بهمن ماه برابر با 30 ژانویه 2006 با تماس تلفنی و ارسال فکس به سازمان عفو بین‌الملل,دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل وپارلمان اتحادیه اروپا وهمچنین صلیب سرخ جهانی و روزنامه‌های محلی در کشورهای متبوعه ،آنان را در جریان موارد نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم قرون وسطایی ایران قرار دهند و خواهان پیگیری ایشان برای آزادی دستگیر شدگان گردند.کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) penlog.blogspot.com

فردا نيوز : 7 نفر از دست اندركاران انتشار نشريه "تمدن" هرمزگان به دليل توهين به مقدسات نظام جمهوري اسلامي دستگير شدند. به گزارش خبرنگار «فردا»، نشريه "تمدن" به ‌صاحب امتيازي و مديرمسوولي " علي ديرباز" نماينده مجلس شوراي اسلامي در آخرين شماره خود در هفته گذشته با چاپ مقاله طنزآميزي، انقلاب اسلامي را به بيماري "ايدز" تشبيه كرده بود كه به از سال 1357 وارد ايران شده است. نويسنده در ادامه، عملكرد جمهوري اسلامي در 27 سال گذشته را به رفتارهاي جنسي نسبت داده است. در پي انتشار اين گزارش كه درج اشاره بيشتر به جزئيات آن در "فردا" به دليل ادبيات وهن آلود آن غيرممكن است، مردم اين استان به همراه استاندار و امام جمعه بندرعباس دست به راهپيمايي اعتراض آميز زده و براي چند روز فضاي اين استان ملتهب شد. به گزارش فردا، مجوز اين نشريه در پي درج اين مطلب لغو شده و 7 نفر از دست اندركاران انتشار اين مقاله بازداشت شده اند. گفته مي شود قرار است با علي ديرباز نماينده مجلس كه مديرمسئول اين نشريه مي باشد نيز برخورد شود. وي هفته گذشته به برخي خبرنگاران پارلماني گفته است كه در جريان انتشار مطالب نشريه اش نبوده اما به اعتقاد او نويسنده اين مطلب به دليل اهانتهاي بيشمارش به انقلاب اسلامي و مقامات كشور بايد اعدام شود.

کارگران زندانی شرکت واحد دست به اعتصاب غذای جمعی زدندمصاحبه راديو برابری با آقای ميرزائی ، عضو سنديکای کارگران شرکت واحد : از صبح امروز (يکشنبه 9 بهمن) کارگران زندانی شرکت واحد دست به يک اعتصاب غذای دسته جمعی زده اند. هيچ مقام مسئولی نيز در اين رابطه جوابگو نيست. آخرين خبر ما حاکی از آن است که نزديک به 500 نفر از بازداشتی های ديروز در زندان اوين ميباشند. ما هنوز نسبت به چگونگی خودمان با سرکوب روز گذشته اعتصاب کارگران تصميم نگرفته ايم. فکر کنم ما تا فردا شيوه اعتراض خود را اعلام کنيم. آقای سليمی ، يکی از فعالين سنديکا، ديروز مجبور شد خود را معرفی کند تا همسر و دو فرزندش را رژيم آزاد کند. خانم سليمی موقع دستگيری بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود
ادوار نيوز : در پی اعلام اعتصاب کارگران شرکت واحد در روز شنبه 8 بهمن ماه عده ای از فعالین دانشجویی نيز به مناطق مختلف اتوبوسرانی تهران مراجعه کرده و با اعلام حمایت از خواست های کارگران اعتصاب كننده در شركت واحد پرداختند . اسامي دانشجوياني كه در مقابل توقفگاه منطقه 6 اتوبوسراني دستگیر شدند به اين شرح است : سعيد حبيبی(عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت) ، بهروز کریمی زاده، مزدک طوسی نژاد، سروش دشتستانی، هومن کاظمیان، مجید اشرف نژاد ( دبير انجمن اسلامي دانشگاه شهيد رجايي) ، کاوه عباسیان، حسام تهمتن، علی نوری، میلاد کریمی، صائب کریمی . محمد هاشمي دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت اعلام كرد كه تعداد دانشجويان بازداشت شده 12 نفر بوده است . وي افزود : اين دانشجويان صبح امروز (يكشنبه) آزاد شده و بلافاصله به حراست وزارت علوم احضار شده اند .
به کارگران جهان، به همه اتحاديه ها و سازمانهاي مترقي هجوم به اعتصاب ما را محکوم کنيد
از جانب هفده هزار کارگران و کارکنان شرکت واحد اتوبوسراني تهران به اطلاع شما تشکلهاي کارگري دنيا و همه کساني که از سرکوب بديهي ترين حقوق انسانها متاثر ميشوند ميرسانيم که امروز هشتم بهمن ماه مصادف با ٢٨ ژانويه اعتصاب گسترده ما با هجوم بي سابقه ماموران جمهوري اسلامي روبرو شد. از شب قبل به منازل ما هجوم آوردند، حتي فرزندان خردسال ما را هم به زندان بردند، تعداد زيادي که هنوز آمار دقيق آنرا نداريم ولي قطعا بالغ بر صدها نفر ميشود را دستگير کردند، تعدادي از همکاران ما را به زور کتک و تهديد مجبور به راندن اتوبوس ها کردند، تعدادي از رانندگان ارگانهاي نظامي را به خدمت گرفتند و هزاران پليس و مامور انتظامي، لباس شخصي و لباس رسمي را به جان ما انداختند تا اعتصاب ما را در هم شکنند. اين وضعيتي است که ما داريم. اعتصاب براي چه بود؟ براي آزادي آقاي اسانلو و ديگر رهبران سنديکا که آنها هم بدون هيچ دليلي و با قلدري به زندان انداخته شده اند، براي انعقاد قرار دادهاي دسته جمعي، براي به رسميت شناسي سنديکا، براي افزايش دستمزد و از اين قبيل. آيا باورتان ميشود که براي اين خواسته ها چنين جنگي بيرحمانه و وسيع را عليه ما کارگران شرکت واحد برپا دارند؟جمهوري اسلامي چنين کرد و ما هيچ چاره اي نداريم جز آنکه به مبارزه مان سرسختانه تر و متحدانه تر ادامه دهيم. از شما همکارانمان و هم سرنوشتانمان در سراسر دنيا، از شما که ميتوانيد اتحاديه و تشکل خودتان را داشته باشيد تقاضا داريم که اين عمل دولت ايران را محکوم کنيد. ما از شما انتظار داريم که خواهان آزادي فوري و بي قيد و شرط تمامي دستگير شدگان شويد. خواهان برسميت شناسي سنديکاي ما و اجابت کردن خواسته هاي ما شويد. ما انتظار داريم که شما سرکوب اعتصاب ماa را محکوم کنيد و خواهان محاکمه و مجازات همه کساني که به صف اعتصاب کارگران هجوم آوردند شويد.ما همينجا از همه اتحاديه ها و سازمانهايي که از مبارزات ما حمايت کرده اند تشکر ميکنيم. ما مبارزه اي سخت و طولاني در پيش داريم و مصرانه خواهان ادامه حمايت هاي شما هستيم. با احترام سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومهتاريخ صدور ٨/١١/.١٣٨٤٢٨/١/٢٠٠٦

انفجار در اداره مخابرات زيتون اهوار و منطقه کيانپارسيگ گروه جدائی طلب به نام جبهه دمكراتيك ملت عرب احواز طی اطلاعيه خبری گزارش داد که صبح روز گذشته يك بمب قوى در مركز مخابرات تلفن منطقة زيتون كارمندي شهر اهواز منفجر وباعث تخريب كامل مركز وقطع ارتباط تلفني در مناطق مجاور شد. از ميان مناطقي كه در اثر بمب خطوط تلفن در آنها قطع شد زيتون كارمندى ومنطقة ملى راه و بعضى مناطق اطراف آنهاست. از خسارات جانى در اين انفجار گزارش نشده است.همچنین يك بمب ديكر در منطقة كيانپارس شهر اهواز منفجر وباعث خسارات مادي گرديد وشيشه هاى منازل اطراف منطقة شكسته شد. در اين بمب خسارات جانى حادثه نشده است. شايان ذکر است که رهبران اين گروه در لندن هستند و با گروههای جدایی طلب آذری در اداره يک کانال تلويزيونی مشترک که مرکز آن در آمريکا ميباشد با يکديگر همکاری ميکننند

از لابلای روزنامه ها و خبرهاروزنامه ایران ، یک دختر جوان دانشجو به خاطر جواب رد دادن به خواستگار جوانی توسط چاقو به قتل رسید. طبق قوانین جمهوری اسلامی اگر قاتل پیدا بشود و به اعدام نیز محکوم شود اگر والدین دختر که اولیای دم محسوب می شوند رضایت بدهند قاتل حداکثر به چند سال زندان محکوم می شود.روزنامه ایران، یک زن بیوه که با مادر و پسر کوچکش زندگی می کرد و جویای کار بود با زنی آشنا شده که به او قول کار می دهد. زن همراه وی به خانه او می رود اما در آنجا متوجه می شود که زن با کمک دو مرد می خواهند او را وادار به تن فروشی کند او با آنها درگیر می شود و در جریان درگیری آنها او را از پشت بام خانه به پائین پرتاب می کنند. اخیرا چند مرد دستگیر شده اند که یکیشان به بیست تجاوز و سرقت به زنان بد حجاب!! اعتراف کرده و گفته من به خاطر بد حجابی آنها اینکار را می کردم و می خواستم مثل سعید حنایی باشم اما کاملا واضح است که دروغ می گوید. روزنامه ها هم به طور جدی به او حمله نمی کنند گفته می شود که دو زنی که وی به آنها تعرض کرده بودند هنگامی که بعد از دستگیری با او روبرو شدند با مشت و لگد به جان او افتادند.روزنامه جوان نیز خبر از صدور حکم اعدام برای زن و مرد جوانی را داده داستان زنی است که از شوهرش تقاضای طلاق کرده بوده به خاطر خلافکاری وی اما دادگاه نپذیرفته و او با پسری دوست می شود و با همکاری وی مرد را می کشد روزنامه جوان از این زن به عنوان خیانتکار یاد کرده است.وزیر کشور دیروز اعلام کرد که سقوط دو هواپیمای ارتش که یکیش فرماندهان سپاه بوده اند و دیگری خبرنگاران کار خارجی ها بوده.بنا بر اخبار تلویزیون ماهواره ای کرد سات اخیرا کنفرانسی در کردستان عراق برگزار شد که در آن به فساد در ادارات و همچنین وضعیت بسیار بد کشاورزی و کوچ روز افزون دهقانان به شهر ها به عنوان مشکلی مهم یاد شد.تلویزیون کانال سه سیما سشنبه شب فیلمی سینمایی در مورد زندگی آبیمال گوسمان رهبر راه درخشان در پرو ساعت 9 سه شنبه شب نشان داده که در آن از او به عنوان تروریست یاد کرده اما به داستان شروع جنگ خلق با آویزان کردن سگ های مرده از تیرهای چراغ برق اشاره کرده است.امروز شنبه 8 بهمن اعتصاب اتوبوس راننده های اتوبوس شرکت واحد شروع شد رانندگان می گفتند که نیروی انتظامی بیش از بیست مینی بوس از نیروی انتظامی و حفاظت اطلاعات را برای سرکوب آورده فعلا تا ساعت ده صبح تعداد بسیار کمی اتوبوس کار می کنند مردم بسیاری با راننده ها اعلام همبستگی می کنند و در مورد آزادی اصانلو می پرسند

نویسنده ی جوان بندر عباسی زیر شکنجه و سکوت رسانه ایmaniha.com : نویسنده ی جوانی به نام «الهام افروتن» به دلیل انتشار یک مقاله ی طنز سیاسی، در معرض شکنجه و در خطر مرگ قرار گرفته است. اتهام او نوشتن مقاله ای به نام به نام «مبارزه با ایدز حکومتی را علنی کنیم» در یک روزنامه ی محلی به نام «تمدن هرمزگان» است که به مدیر مسئولی یکی از راهیافته گان به مجلس رژیم اسلامی در استان هرمزگان منتشر می شود.الهام افروتن در این مقاله آیت الله خمینی را به ایدز تشبیه کرده است که در سال 57 از فرانسه به ایران منتقل شد، او لاجوردی ها و و خلخالی ها زا به عنوان ناقلان اولیه ی بیماری معرفی نموده و و مراکز تجمع کنونی بیماری را سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه و نمود عینی بیماری را محمود احمدی نژاد معرفی کرده است.او او در این مقاله خاتمی را به آنتی ویروسی تشبیه کرده که علاوه بر عدم توانایی در نابودی بیماری، در تکثیر این بیماری نقش عمده ای ایفا نموده است.الهام افروتن از اعضاء اصلی انجمن داستان نویسان شهر بندرعباس بوده و جامعه ی ادبی شهر بندرعباس به توانایی های ادبی او اعتقاد دارند. چند تن از اعضاء این انجمن در نامه ای خطاب به مریم هوله و پایگاه ادبی «مانیها» خواستار اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او شده اند. این نویسنده ی جوان هم اکنون در بازداشتگاه های اطلاعات استان هرمزگان به سر می برد و ظواهر امر نشان می دهد که جریانات حکومتی سعی در حذف بی سروصدای او دارند.با توجه به این که مسئولیت نشریه ای که اقدام به انتشار مقاله ی مورد نظر نموده است، برعهده ی یکی از راهیافته گان مجلس رژیم اسلامی ایران است، این شخص و جریاناتی که او را مورد حمایت قرار می دهند، با حذف این نویسنده ی جوان سعی در بازسازی چهره ی این راهیافته و نشریه ی او دارند و در مقابل هر گونه تلاش برای نجات او مقاله ی او را «غیر قابل دفاع» می نامند.گمنامی این نویسنده ی جوان و عدم اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او می تواند دست حکومت ایران و عوامل آن را برای هر گونه جنایت و سپس سرپوش گذاشتن بر آن باز خواهد گذاشت و هم چنان که بر هیچ کس پوشیده نیست، رژیم حاکم بر ایران در این گونه جنایات، پرونده ی سیاهی دارد و به عنوان مثال جنایتی که در مورد خانم زهرا کاظمی صورت گرفت، به لطف تابعیت کانادایی ایشان و بازتاب خوب رسانه ای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. در صورتی که خانم کاظمی حتی بر طبق قوانین ؤزیم ایران نیز هیچ جرمی مرتکب نشده بود و حتی برای دستگیری او م هیچ توجیهی وجود نداشت. یادآوری این خاطزه ی تلخ؛ شدت خطری که این نویسنده ی جوان را تهدید می کند، روشن تر می کند. عدم اطلاع رسانی در این مورد می تواند به مرگ فجیع یک انسان زیر شکنجه منجر شود، هیچ انسانی نباید به خاطر آراء و عقایدش مورد شکنجه قرار گیرد، زندانی یا کشته شود و موافقت یا مخالفت ما با آراء و نظریاتش نباید باعث شود که در برابر آزار و قتل او که تجاوز به حقوق تمامی انسانها است، سکوت کنیم. همین دلیل از تمامی رسانه ها، انجمن های دفاع از حقوق بشر، دفاع از روزنامه نگاران، دفاع از زندانیان سیاسی، انجمن های دفاع از حقوق زنان، فعالین سیاسی و تمامی انسانهای آزاده و آزاداندیش و تمامی کسانی که برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه می کنند و آن را محترم می شناسند، فارغ از تمام موضع گیری های سیاسی و ... تقاضا می کنیم برای نجات این نویسنده ی جوان از مرگی تلخ و دردناک نجات دهید.انتشار این خبر حتی در یک وبلاگ بیشتر هم می تواند عامل بازدارنده ای دربرابر این تجاوز باشد، پیشاپیش دستان همه ی شما را که به یاری او برمیخیزید، می بوسیم.با احترام و عشقهومن عزیزی و مریم هوله

Saturday, January 28, 2006




رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب و دستگیری بیش از ۲۵۰ نفر، اعتصاب کارگران شرکت واحد را شکست براساس تازه‌ترین خبر دریافتی از تهران در ساعت هشت صبح امروز شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٤ به وقت اروپای مرکزی، علی‌رغم مقاومت رانندگان و سایر کارگران شرکت واحد، سرکوبگران رژیم موفق شدند با دستگیری بیش از ۲۵۰ تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی، ضرب و شتم صده‌ها تن و اجبار آنها با تهدید اسلحه به راندن اتوبوس‌ها، اعتصاب را بشکنند.سرکوبگران با تصرف مناطق ده‌گانه اتوبوس‌رانی و اتوبوس برقی، از ادامه اعتصاب جلوگیری کرده و با پراکندن اعتصابیون به بیرون، مانع تجمع آنها شدند. در عین حال رانندگانی را که در خیابانها پراکنده بودند، تحت تغقیب قرار داده و به شدت کتک زده و دستگیر کردند. دیروز و امروز صبح فضای شهر تهران به شدت پلیسی بود و هزاران نیروی اطلاعاتی و امنیتی و بسیجی شهر را به کنترل خود در آورده بودند.بنا به این گزارش، رژیم امروز تعداد زیادی بسیجی را در ایستگاه‌های اتوبوس قرار داده بود تا با هرگونه اعتراض و نافرمانی رانندگان مقابله کنند و در همان حال نشان دهد که مسافران زیادی در ایستگاه‌ها منتطر اتوبوس هستند. شواهد و قرائت نشان می‌دهد که بسیاری از مردم در همبستگی با رانندگان شرکت واحد از آمدن به ایستگاه‌ها و سوار شدن بر اتوبوس‌ها خوداری کردند.این گزارش می افزاید، دستگیری‌ها هنور ادامه دارد و بسیاری از رانندگان فراری شده‌اند. ماموران امنیتی امروز صبح به منزل چند تن دیگر از اعضای دستگیرشده هئیت مدیره سندیکای شرکت واحد، از جمله علی‌زاد حسین ترازی یورش برده و خانواده وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند.گفته می شود براساس این خانه‌گردی‌ها ، وضع روحی فرزند غلامرضا خوشمرام به شدت به هم خورده و به بیمارستان منتقل شده است.همسران دستگیرشده اعضای سندیکا را به یک مرکز وزرات اطلاعات در خیابان وزرا منتقل کرده‌اند



اعتصاب امروز کارگران شرکت واحد به روايت ايسنا
اعتراض مجدد جمعي از رانندگان اتوبوس شركت واحد تهران خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: اجتماعي - شهريجمعي از رانندگان اتوبوس امروز در مناطق يك، چهار و شش شركت اتوبوسراني تهران تجمع كردند.به گزارش خبرنگار «شهري» ايسنا اين تجمع از ساعت 6 صبح آغاز شد.يكي از رانندگان كه خود را عضو هيات مديره سنديكاي غيررسمي رانندگان شركت واحد معرفي كرد، گفت: معترضان خواستار تشكيل رسمي اين سنديكا و آزادي تعدادي از اعضاي دستگير شده هستند.وي گفت: تعدادي از رانندگان معترض امروز از جابجايي مسافران خودداري كردند.گفتني است اين تجمع در نهايت با دخالت نيروي انتظامي پايان يافت.



حمله ماموران اطلاعات به منازل احضارشدگان

اعتصاب شرکت واحد: حمله ماموران اطلاعات به منازل احضارشدگان
به دنبال احضار تلفنی بیش از ۲۰ تن دیگر از اعضای هئیت مدیره و فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد به دادستانی، که قرار است به حکم قاضی راسخ معاون مرتضوی دادستان رژیم در تهران فردا، یکشنبه ۹ بهمن، در دادستانی حاضر شوند، امروز صبح ماموران وزارت اطلاعات به منازل احضارشدگان از جمله منزل عطا باباخانی برای دستگیری آنها یورش برده و در غیاب آنها، خانواده‌ها را تهدید کرده‌اند چنانچه احضارشدگان خود را هرچه سریع‌تر به دادستانی معرفی نکنند، خانواده‌ها با مشکل جدی روبرو خواهند شد.گفتنی است که اعضای هئیت مدیره و فعالان سندیکا در حال حاضر امکان برگشت به منازل و محل کار خود را ندارند و در خیابانها سرگردان هستند.آخرین گزارش حاکی از آن است که آنها در تدارک نشستی هستند تا به طور مشترک در رابطه با اقدامات بعدی و به ویژه حضور و یا عدم حضور در دادستانی تصمیم بگیرند.بنا به این گزارش، شمار دستگیری‌ها هنوز کاملا مشخص نیست و مسئولان سندیکا آمار صحیحی در اختیار ندارند. شمار زیادی از رانندگان توانسته‌اند هنگام دستگیری از چنگ ماموران بگریزند.شمارش دستگیرشدگان تا ساعت مخابره این خبر، ساعت۱۱صبح به وقت اروپای مرکزی، حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر تخمین زده می شود.کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)۸ بهمن ۱۳۸٤ برابر با ۲۸ ژانویه ۲۰۰۶

نزديک به 1200 نفر دستگير شده داريم

يک عضو سنديکای کارگران شرکت واحد : نزديک به 1200 نفر دستگير شده ان. نيروهای امنيتی برای متفرق کردن کارگران از گاز اشک آور و شليکهای هوای استفاده کردندمصاحبه راديو برابری با يعقوب سليمی عضو سنديکای کارگران : متاسفانه حالمان خوب نيست. خانم و بچه 2 ساله مرا هم برده اند. الان وضع تهران پنجاه پنجاه خوبه . حمل و نقل داره انجام ميشه چون اينا يک تعداد راننده از جاهای ديگر آورده اند. اکثر مناطق (ترمينالهای اتوبوسها)درگيری است. نزديک به 1200 نفر دستگير شده داريم. خانوادهها و بچه ها را با ضرب و شتم برده اند. ساعت 4 صبحه به خانه های آنه يورش بردند و حتی کتک کاری هم کردند. همسر داوود رضوی را با باتون زده و به ماشين بردند.در منطقه 6 حتی تعدادی از مردم عادی هم دستگير شده اند. مينی بوس در هر منطقه گذاشته اند و هرکسی حرف ميزند که بيائيد جمع شويد همان لحضه آنها را ميبرند توی مينی بوسها. وقتی بچه ها مقاومت ميکنند با باتون آنها را ميزنند و از گاز اشک آور استفاده ميکنند. با ماشينهای ضد شورش که توی فيلمهای فلسطينی نشان ميدهند که حفاظ دارند دنبال بچه ميافتند که متفرق شان کنند. در منطقه 1 هم مثل منطقه 6 بود.درمنطقه 4 که قرار بود بچه ها جمع شوند تيراندازی هوائی شد و با تفنگ گاز اشک آور پرتاب کردند. آنجا هم همه را متفرق کردند. در اين منطقه بيش از 500 نفر دستگير شدند


همبستگی زندانیان سیاسی با اعتصاب رانندگان شرکت واحد
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسیمهرداد حیدرپور زندانی سیاسی که به دلیل فعالیتهای خود در زمینه ی پیگیری حقوق کارگران در زندان به سر میبرد، به نشانه ی همبستگی با کارکنان شرکت واحد و حمایت ازخواسته های آنها، همزمان با شروع اعتصاب آنان دست به اعتصاب غذا زد.وی که خود به دلیل فعالیتهایی در قالب دفاع از حقوق کارگران به 3 سال زندان محکوم شده بود، مدت اعتصاب غذای خود را نامشخص اعلام کرد.گفتنی است مهرداد حیدرپور هم اکنون در بند 350 زندان اوین میباشد و از مدت حبس وی تنها 3 ماه باقی مانده است.همچنین بر اساس اخبار رسیده از زندان اوین، هفت تن از اعضای سندیکای شرکت واحد که پنجشنبه بازداشت شده بودند شب گذشته به بند 209 زندان اوین(بند وزارت اطلاعات) منتقل شدند.لازم به ذکر است که این سندیکا برای آزادی منصور اسانلو( رئیس سندیکا) روز شنبه را اعتصاب عمومی اعلام کرده بود.
تاریخ 1384/10/8کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسیkomitedefa@yahoo.com

جبهه ملی ایران: هشداربه حاکمیت و حمایت از خواستهای برحق کارگران شرکت واحد
بیش از دو دهه است که کارگران و زحمتکشان صنایع و خدمات در ایران سیاست های تخریبی و قول های وفا نشده
حاکمیت جمهوری اسلامی را تحمل می کنند و بخاطر عشق به میهن دم فرو می بندند. بیش از دو دهه است که کارگران و کارمندان شاهد تنزل درآمد و قدرت خرید، و صعود تورمی هزینه های زندگی خود هستند. بیش از دو دهه است که آنان شاهد تعطیل تدریجی کارخانه های تولیدی کشور بعلت سیاست های غلط اقتصادی، انحصارگری و سیاستهای منزوی کننده خارجی هستند که نتیجه آن کاهش سطح رفاه، بیکار شدن بیشتر و بیشتر کارگران و متخصصان و رواج اقتصاد دلالی و کسب ثروت های نامشروع و غیرقانونی توسط وابستگان به حاکمیت و خانواده های قدرتمند هستند. بیش از دو دهه است که شاهد گسترده تر شدن فساد اخلاقی، اعتیاد وانواع بزهکاری ها در میان مردم، بویژه جوانان، هستند. و بیش از دو دهه است که کارگران و زحمتکشان ایران شاهد فرار سرمایه ها و مغزهای کشور در نتیجه ستم و اختناق و ناامنی اقتصادی و اجتماعی هستند که سرانجام آن کاهش سرمایه گذاری در صنایع، کاهش تولید ملی و کاهش اشتغال بوده است. کارگران ما نه حق تشکل دارند، نه حق اعتراض و نه راهی برای ابراز دردهای خود و خواستهای خود. دستگیری و زندانی کردن اعضای هیئت مدیره کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی که، پس از اینهمه سال محرومیت و زندگی در سطح فقر، به جرم تصمیم به اعتصاب، که حق مسلم هر کارگر تلاشگر تولید کننده و هر فعال بخش خدماتی جامعه است، نشانه بارز نوع حکومتی است که بر مردم ایران تسلط دارد. تا کی گروه های زیر ستم ملت ایران با وجود کار و تلاش بی وقفه در راه آبادانی و پیشرفت کشور باید تحمل این زندگی مشقت بار را بکنند و دم نزنند؟ و تا کی باید در یک دور باطل معیشتی نابسامان ناشی از ندانم کاری ها، بی لیاقتی ها، فساد و پاسخگو نبودن حاکمیت به ملت سرگردان باشند؟ جبهه ملی ایران، در حالیکه از حق تشکل، حق اعتراض و حق اعتصاب همه کارگران زحمتکش کشور حمایت می کند، خواستار آزادی فوری و بی قید وشرط نمایندگان اتحادیه کارگران شرکت واحد و رسیدگی به خواستهای برحق آنان است. جبهه ملی ایران به حاکمیت هشدار میدهد که با سیاستهای ضد مردمی و اختناق آمیز خود در خاموش کردن صدای برحق کارگران و عدم رسیدگی به خواستهای مشروع آنان، اوضاع را بسوی انفجار پیش نبرد. جبهه ملی ایران ٨ دی ١٣٨٤

Friday, January 27, 2006

بنام یزدان پاک
ای یار دبستانی ،ای هم رزم وهم پیمان ، ای کارگر خسته ، وای بارز ترین انسان ،من به عنوان یک کارگر زندانی و معترض ، که برای رسیدن به حقوق حقه خود سه سال است که در درون زندان اوین ،روز شمار می کنم ،این اتحاد شور انگیز شما عزیزان کارگر را ،برای اینکه به حکام نشان دهم با محبوس کردن یک انسان نمی شود هدف وفکرش را محبوس کرد ،دست در دست شما و هم صدا با شما عزیزان زحمتکش وکوشندگان راه آزادی که از تمام اقشار وگروهها ی مردمی هستند با اعلام اعتصاب غذا حمایت خاص وهمه جانبه خویش را از غیور مردان وشیر زنان شرکت واحد اتوبوس رانی اعلام می دارم و امید وارم این اعتصاب گستره تا رسیدن به هدف نهایی ادامه پیدا کند ودر هر زمان اسانلو واسانلو ها را در طول مبارزه همراه باشیم.
ایران هرگز نمی میرد
مهرداد حیدر پور (زندان اوین بند 350 کارگری) 27 ژانویه 2006

Monday, January 23, 2006


ادوار نيوز : مجتبي سميعي نژاد ، وبلاگ نويسي كه كه بيش از يكسال و نيم در زندان ( هشتاد و هشت روز انفرادي ) ، بدون حتي يك روز مرخصي به سر مي برد ، روز شنبه 1 بهمن ماه به همراه دو مامور محافظ و در حالي كه دستبند به دست داشت اجازه يافت در امتحان آخر ترم دانشگاه خود حضور يابد. وي كه دانشجوي رشته ي ارتباطات اجتماعي دانشگاه آزاد ( واحد تهران مركز ) است به خاطر تعلل مسئولين زندان نتوانست در سه امتحان نخست خود شركت كند. گفتني است مسئولين حراست دانشگاه به او اجازه ي نشستن در بين بقيه ي دانشجويان امتحان دهنده را نداده و او با دستبند به نوشتن پاسخ سوالات امتحان اش مشغول شد. اين وبلاگ نويس قرار است به همين گونه در دو امتحان باقي مانده اش در تاريخ هاي دوم و ششم بهمن شركت نمايد. او به خاطر توهين به مقام رهبري به دو سال حبس محكوم گشت كه اين حكم پس از اعتراض وي توسط ديوان عالي عدالت تائيد شد. وي همچنين در پرونده ي ديگري به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي به ده ماه حبس محكوم شد كه اين حكم نيز پس از درخواست تجديد نظر هم اكنون به دادسراي ارشاد ارجاع يافته است . به نقل از وبلاگ من نه منم

Saturday, January 14, 2006

قابل توجه
در باغ شهادت فعلا باز و باز است
از آنجایی که به همت دولت کریمه جناب آقای احمقی نژاد باب سقوط وسایل پرنده وچرنده وخزنده در سطح کشور متعالی شده وروزی نیست که شاهد فرو افتادن هوا پیمایی،هلی کوپتری ،کفتری یا بلبلی خونین بال نبا شیم واین روزها تمام وقت ما ومسئو لین ما صرف شرکت در مرا سمات مختلف شب هفت وبزرگداشت شهیدانی که فیو زشان به فیض شهادت وصل شده می شود و هی بر دهان آمریکا مشت محکم می زنیم لزا از فرصت حا صله استفاده کرده وبه اطلاع عموم امت شهید پرور می رسانیم که تا دیر نشده وبهشت بیش از این پر نگر دیده ،اگر قصد شهادت دارند ،هر چه زودتر ،به هواپیمایی جمهوری اسلامی یا هواپیمایی نیروی هوایی ویا هواپیمایی سپاه پا سداران ویا حد اقل هوا نیروز مراجعه فر موده که غفلت موجب پشیمانی خواهد بود . ضمنا مرگ بر آمریکا درود بر علی پروین
انرژی هسته ای حق مسلم ماست ودوغ و پنیرو ... گنجشک خونین بال منتظرالپرواز

Friday, January 13, 2006

گاهی ذهن دو گانه می شود ومی ماند بین دو امر متضاد
من زندانی آیا متعلق به تعلقات خویش ام ویا به زندان آمده ام تا جوابی به خود به دهم ویا متعلق به یک ایدئولوژی ومنطقی کثیره ای که برای نشر وافشای آن تحمل رنج حبس می نمایم وگرفتارت می کند این تضاد...روزها وشبهای زیادی،این متضاد روبرویت می نشیند که سوال همین است وجوابها ،البت متضاد
مهسا،دختر بچه چهار ساله ات،ویا بارزتر ،همسر زجر کشیده ات ،ذهن ودل و هوش رابه سویی می کشد ودر آستانه آن سوال که سهم ما با تو چه بود؟ به جوابت می خواند .
عقل و دل ودست ،ویا بارزتر ،خون همرزمانت در همین اوین در یک قدمی آن سیم خاردار کنار آن دیوار مرگ،پشت آن دار آویخته ،آسمان سوال انگیز دیگری است که به فنا شدن وفدا شدن می خواند ت
و باز هم مات ،تویی در صفحه شطرنج ،در این بود ونبود.
سرایش من از دل مرا به سراغ بدهی ام به اولاد می رساند .مهسا دختری ایست که در 17 ماهگی هم پدر وهم مادرش به زندان اطلا عات شدند و حالا تا چهار سالگی اش هر وقت پدر را دیده از پشت میله های زندان بوده وهر وقت به ملاقات پدر آمده با آن چشمان نافذ وسیاه ،سوال ساده اش را مطرح کرده که پدر :کو سهم من از زندگی!!؟
سرایش دل مرا به سراغ بدهی ام به عیا ل می رساند : او که جها نش را در اندازه دستان مردی می دید که گفته بود همه چیز را خوا هم ساخت .و اینک در سایه قامت مردش شکسته بود و جوانی به پیری داده بود ،بی هیچ آهی بر لب ،ونه ،البت ما ندگار آهی بر دل ...
سرایش من از عقل ،مرا به سراغ بد هی ام به آن دوست خونین می رساند ،به آن آونگ آویخته بر دار نحس خواهان کنار آن دیوار که تن آزادی خواهی را با گلوله به آن دوخته اند .او که صورت حساب مرا در بشقابی به وسعت ایستادگی در روبرو یت نهاده است...
آری. گاهی ذهن دو گانه میشود ومی ما ند بین دو امر متضاد
مهسایم . مهسایم .دیگر در چشمان پدر خیره نشو . دیگر این دل و دست را به لرزه نینداز .من بد هکار توام.
همسرم ،دیگر شکستگی هایت را به رخ زردم مکش ومرا زرد مخواه ،من بدهکار توام .
همرزمم، مپرس .که خسته ام از شکستنی و نپر داختنی این همه بدهی.
من مفلس ترینم در این د نیای پرداختنی ونپر داختنی ...
اینک که در پایان این حبس نفس گیر ،چندی دیگر دوباره به میان شما باز خواهم آ مد ،با این دستان خا لی واین قلب شکسته چگو نه خوا هم توانست هزینه ای را که بر دل و دست شما گذا شته ام جبران نمایم .وکیست که نداند ،یک مبا رز سیاسی ،همواره برای زیستن ،کیسه اش خا لیست .
همسرم ،از اینکه نتوانستم برایت آشیانه ای تهیه کنم وشاهد م که هر روز سر در بی انجامی خود داشته ای شر منده ام .
مهسا یم .از اینکه نتوانستم ساده ترین خواسته ات را بر آورده نمایم شر منده ام
ولی باور کنید که هیچ کدام از این نتوا نستنی ها از نخواستنم سر چشمه نمی گرفت
با امید بهآزادی و عشق که هر دو نثارتان باد
کارگر زندانی مهرداد حیدر پور (بند 350 اوین اندرز گاه 3)
13 ژانویه 2006

امير عباس عزيزم سلام تندرستي و پيروزي ترا آروزمندم. خدمت خانواده سلام گرم و مخصوص برسانيد.
فرصتي پيش آمد و اوراق ضميمه را خيلي سريع تهيه كرده‌ام تا اقدامات لازم را انجام بدهي اينجا اوضاع بدتر از آن است كه فكرش را بكني، حاضرم در آن سلول انفرادي كه ما را رو در رو كردند و خودت هم اصطلاح «شكنجه سفيد» را برايش به كار بردي سركنم و هر ده روزش معادل يك روز در اين جهنم به حساب آيد. البته نگران نباش امثال ما متعهديم كه هر وضعيتي را تحمل كنيم در اين جا هم رويشان را كم مي‌كنم.
سعي كن كه هر چه سريعتر ترتيب اوراق ضميمه را بدهي هر چند كه به هر حال آب در هاون كوبيدن است در حكومتي كه كانديداهاي شكست خورده در انتخابات جعلي 84 رياست جمهوري كه خود را از ستون‌هاي انقلاب مي‌دانند.
اميدي به رسيدگي عادلانه ندارد و شكواييه به خدا مي‌برند براي ستمديدگان همدلي چه ملجأ و پناهگاهي مي‌توان متصور بود چه رسد به مخالفان سياسي بطور عام و شخص بطور خاص به عنوان يك برانداز حرفه‌اي آن طور كه قاضي تحقيق و كارشناس پروژه نظر داده است. سالهاست كه شعارهاي پوچ و پوسيده مردمداران رژيم انسان‌هاي آزاده را به ياد وقاحت دريده‌ترين فاحشگان هر جايي مي‌اندازد به طوري كه مدتهاست اين حرف و شعارها ديگربراي بدنه حكومت نيز چيزي (جز) ريشخند و تمسخر به بار نمي‌آورد. راستي اگر اين جماعت ديوانه سرشان مشكل نداشت براي چه اينهمه دور آنرا باندهاي سفيد و سياه مي‌پيچند؟
البته قرار است از اين سالن بروم ولي براي حدود 150 نفر زنداني سالن، يك تلويزيون در سالن نصب شده كه هرگز حاضر نيستند اخبار گوش بدهند يعني حتي نمي‌توانم روزي چند دقيقه اخبار حكومتي را گوش بدهم در بي‌خبري محض به سر مي‌برم و حتي روزنامه بي‌خاصيت حمايت كه ارگان سازمان زندان‌هاست نيز از من دريغ مي‌شود.
ترا مي‌بوسم و به اميد ديدار
ايران هرگز نمي‌ميرد
ارژنگ 12/7/84
راستي اينجا در بند 3 هستم اينجا زندان بسته به معناي مطلق كلمه است زيرا سالن‌ها پنجره ندارند و اين سالن حتي يك پنجره ندارد و در طول روز و شب دود سيگار و .... مثل مه تمام فضا را گرفته هواخوري هم روزي چهار ساعت باز است كه آفتاب سوزان، گرما و شرجي امان نمي‌دهد. البته قرار است از اينجا منتقل شوم به چيزي ديگر اينجا چراغ خانه‌اي ندارد، كيفيت غذا بسيار پائين است و فروشگاه‌ها هم چيزي نيست جز دكه سيگار فروشي طوري كه شنيده‌ام زندانيان نه تنها از سوء تغذيه رنج مي‌برند كه بعد از مدتي به كم خوني هم مبتلا مي‌شوند.

آه اگر آزادي / سرودي مي‌خواند كوچك / همچون گلوگاه پرنده‌اي ...........

با درود به همه جان باخته‌گان راه آزادي ايران
و تجديد پيمان با تمامي آزادي خواهان دموكرات و سكولار ايراني

هم ميهنان گرامي، در اين روزهاي بحراني از تاريخ كشورمان كه رژيم حاكم بر بن‌بست رسيده، نهادهاي مدني در حال شكل‌گيري و مبارزات مردمي روند اعتلايي به خود گرفته، وظيفه مبارزان سياسي است كه با شفاف نمودن مواضع خود، سازمان‌ها و احزاب مربوط را در مسير ايجاد يك نهاد ملي دموكراتيك‌سازي براي استقرار جامعه مدني، كليه مقدمات لازم كه گاها به تشكيل دولت موقت بينجامد را هدايت كنند.
از اين رو ج‌آ‌ا (جنبش آزادي ايرانيان و جنبش مستقل دانشجويي) لازم مي‌داند كه در اين لحظات سرنوشت‌ساز مواضع اصولي خود را همراه با تعاريف مختصري از واژه‌هاي كليدي به استحضار همه ايرانيان و فعالان سياسي داخل و خارج از كشور برساند. زيرا در شرايط حاضر عده‌اي فرصت‌طلب در پي واژه‌هاي كلي و مبهم تمايلات انحصارطلبانه خود را پنهان كرده‌اند، آن را نه تنها يك راهكار سياسي مثبت براي دست‌يابي به يك توافق جمعي پايه در مسير آزادي و دموكراسي براي استقرار حاكميت مردم و حفظ منافع ملي ارزيابي مي‌كنيم بلكه با اعلام مواضع اصولي و شفاف در تريبون‌هاي عمومي و جهاني همراه با به چالش كشاندن فرصت طلبان به نيروهاي دمكرات و سكولار اين امكان را فراهم مي‌آورد كه با آگاهي از نقاط افتراق و اشتراك يكديگر نسبت به درك متقابل و ايجاد زمينه‌هاي همگرايي با يكديگر به همكاري و تعامل برخيزند.
ما خواهان جدايي دين از نظام حكومتي آينده و نهادينه‌سازي آزادي‌هاي مدني در ساختار سياسي – حقوقي جامعه و بر پايه دموكراسي، و رعايت حقوق بشر در سراسر كشور هستيم. بر اين باوريم كه بايد از حوزه اجتماعي به حوزه سياسي رسيد تا دموكراسي از پايين شكل گرفته و دموكراسي سكولار كه سرنوشت محتلاي بشر امروزي است به نحو احسن پايه‌گذاري شود.
ما ديگر به انقلاب به معناي خشونت‌بار آن نياز نداريم بلكه به يك گستره جديد كه راه‌نوي را به روي ما بازگشايد نيازمنديم. ما اين توانايي و دانايي راداريم كه دست به راهكارهاي جديد و آزموده بزنيم و تحولات اساسي و ساختاري همه جانبه هنري، احساسي، ادبي و در كل انساني را در كشورمان به عنوان بخشي از جامعه جهاني رخ داده مي‌پذيريم و برآنيم كه مسير توسعه و تكامل جامعه را بايد با آن همراه و بر آن منطبق سازيم. بايد خودمان را با نيازهاي جديد تطبيق دهيم و تحت تأثيرات روند جهاني‌شدن تماميت خانواده بشري و براساس نيازهاي جامعه امروز ايراني ساختار حقوق – سياسي نويني را پايه‌گذاري كنيم تا بتوانيم رفع مشكلات را هر چه سريع‌تر پاسخ داده و طراحي، مهندسي و مديريت جامعه را براي مواجهه با چالش‌هاي پيش رو به آمادگي‌هاي لازم برسانيم. بنابراين ما به يك انقلاب اجتماعي دموكراتيك براي تغيير و باز تعريف ارزش‌ها و گشودن افق‌هاي نوين در كشور نياز دارم و در اين راه از همه ايرانيان داخل و خارج كشور انتظار داريم كه دين تاريخي خود را به مردم و ميهن ادا نمايند.
ما نقش نيروهاي خارجي در تغيير و تحولات دويست ساله اخير كشورمان را غيرقابل انكار مي‌دانيم ولي نخست بر اين باوريم كه هرگز فشار خارجي به تنهايي نمي‌تواند راه به سوي تغييرات زيربنايي دموكراتيك بگشايد بلكه شكل‌گيري و انسجام نيروهاي فعال داخلي براي ايجاد اين تغييرات سياسي اجتناب‌ناپذير است و بايستي كه با هماهنگي ايرانيان خارج از كشور هم پايگاه اجتماعي تغييرات دموكراتيك در درون كشور فراهم آيد و هم از حمايت‌هاي جامعه جهاني بهره‌مند شويم.
هم ايرانياني كه براي تغييرات دموكراتيك تلاش مي‌كنند بايد تمام توان خود را جهت ارائه طرح و برنامه براي به ثمر نشستن اين خواست همگاني متمركز نمايند تا بتوانيم رژيم حاكم را كه به طور مسلح در برابر تغييرات دموكراتيك ايستادگي مي‌كند مغلوب نماييم. اصرار رژيم بر تداوم سياست‌هاي ظالمانه و استبدادي همراه با خودداري از پذيرش ابتكار عمل‌هاي مسالمت‌آميزي كه نيروهاي اپوزيسيون ارائه مي‌دهند پيامدهاي ايران سوزي را به دنبال خواهد داشت.
بيش از همه لازم مي‌دانيم كه رئوس موضوعات عام جنبش آزادي‌خواهي و دموكراسي طلبي به بحث همگاني در سراسر كشور تبديل شود و در اين راه براي پيش آمادگي ذهني مردم بايستي به توليد و توزيع اطلاعات پايه به صورت ساده و همه فهم براي سازماندهي نهادهاي مدني اقدام كنيم تا در هنگامه پيش‌رو تمام هم‌ميهنان خود راساً تصميمات آگاهانه‌اي را اتخاذ و براي نيل به آنها با از خودگذشتگي اقدام نمايند تا اين بار نيز چون انقلاب 57 به بيراهه كشيده نشويم.
1- دموكراسي: دموكراسي يك نظام مردمي است. حاكميت مردم بر مردم و براي مردم است. جامعه انساني مراحل مختلفي را طي كرده تا به اين نظم اجتماعي كه مبتني بر ارزش‌هاي انسان دوستانه و در حقيقت عالي‌ترين نظم موجود در جهان است نايل آيد. دموكراسي جوهره‌اي دارد كه با بافت فرهنگي تمام جوامع بشري سازگاري دارد زيرا در قالب افكار متفاوت شكل مي‌گيرد و قوام مي‌يابد و نه در صورت فكري و تلاش براي يكسان سازي جامعه.
دموكراسي يعني توزيع متوازن قدرت سياسي و مشاركت مؤثر و قانونمند همگاني در فرايند تصميم‌گيري و تصميم‌سازي و لذا در تمام زمينه‌هاي ملي و محلي هرگز اجازه نمي‌دهد كه يك شخص يا يك گروه مشخص و دائمي به تصميم‌گيري و اعمال اراده بپردازد. يعني كه دموكراسي نظامي است كه ابزارهاي كنترل و نظارت بر قدرت سياسي را به نهادهاي مدني مستقل از حكومت تفويض مي‌نمايد و حتي حضور دولتمردان منتخب را موقتي و قدرت آنان را محدود مي‌نمايد. بطور خلاصه تحقق دموكراسي به چند موضوع بستگي دارد از جمله آزادي بيان، آزادي اطلاع‌رساني، آزادي احزاب، انتخاب آزاد و نيز تمركز زدايي از قدرت سياسي است.
(موارد 2 و 3 از نامة ارژنگ در حين انتقال به خارج از زندان دچار مشكل شده كه كاملاً ناخوانا مي‌باشد.)
4- سكلاريته (حكومت غيرديني): سكولاريته كفر و بي‌ديني نيست ولي چون باورهاي ديني و ايدئولوژيك را مربوط به عرصه‌هاي شخصي مي‌داند هرگونه ابتناي مناسبات و روابط اجتماعي برپايه آموزه‌هاي ديني و ايدئولوژيك را كه مرزهاي رسي و منافع ملي را مخدوش مي‌كند را نمي‌پذيرد. در عصر مدرن و در دنياي ارتباطات و عصر انفجار اطلاعات نيز چون كاربرد ابزارهاي سنتي ديگر وجود ندارد، سكولاريته تلاش مي‌كند كه آتوريته ديني، موروثي و.... را از عرصه زندگي سياسي و اجتماعي بزدايد. زيرا معتقد است كه انسان بايد خود فكر كند و با هدايت خرد همگاني عمل كرده و امور را تغير و اصلاح نمايد. در يك حكومت سكولار رهبران نه از آسمان كه اهل زمين هستند نه ملكوتي‌اند و نه موهبت الهي يا آيات الهي و نمي‌توانند مردم را رعيت يا سياهي لشگر به حساب آورند.
5- احزاب: احزاب به عنوان متعادل كننده فضاي سياسي كشور بايستي نماينده جريان‌هاي فكري موجود در جامعه باشند و برنامه‌ها و خواست‌هاي مشخص سياسي ارائه نمايند. حزب بايد در حوزه اجتماعي شكل بگيرد و سپس به حوزه سياسي راه پيدا كند. احزاب دولت ساخته هرگز نمي‌توانند تعارض‌ها و رقابت‌هاي اجتماعي را قانونمند نمايند. احزابي كه ريشه در گرايشات سياسي – فكري جامعه دارند مي‌توانند حركت‌ها و جنبش‌هاي مردمي را به سوي مشاركت مدني هدايت كنند و به عنوان ميانجي ميان مردم و حكومت باعث شوند كه نه اكثريت بر اقليت ستم‌روا دارد و نه دولت بر مردم ظلم كند.
6- زنان: حقوق زن حقوق بشر است. ما به تساوي حقوق زن و مرد معتقديم و ضمن تقبيح هرگونه تعبيض و تعصب بويژه در زمينه نابرابري‌هاي جنسيتي، همراه با احترام عميق به حقوق زن و حمايت از تمامي جنبش‌هاي غيرحكومتي زنان ايراني بر اين باوريم كه در طول تاريخ ايران زنان نيز دوش به دوش مردان براي آزادي مردم و سرزمين‌شان مقاومت به ايستادگي و مبارزه نموده‌اند. در دو دهه اخير نيز عليرغم سلطه حاكميت زن‌ستيز كنوني، زنان ايراني توانسته‌اند در عرصه‌هاي مديريت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و به ويژه در عالي‌ترين سطوح دانشگاهي برابري خود را به طرز بارزي به اثبات برسانند و از اعمال هرگونه محدوديت را بر آن روا نمي‌دانيم.
7- حقوق بشر: نمي‌توان دستاوردهاي جهان مدرن و ارزش‌هاي بي‌شمار آن را به ويژه در باب حقوق فردي منكر شد. قوانيني بين‌المللي را محترم شمرده و ارزش‌هايي مانند حق كار، مسائل اخلاقي و انساني، حفظ محيط زيست، حقوق زنان و در رأس همه آنها اعلاميه جهاني حقوق بشر را كه سازمان ملل متحد به رسميت شناخته مي‌پذيريم و مفاد منابع در آنها را نه تنها پلي بين قانون و اخلاق بلكه حقوق تصريح شده در آن را مبناي ساختار سياسي و حقوقي قانون اساسي آينده كشور و قوانين اجرايي مي‌دانيم.
8- مطبوعات: به عنوان ركن چهارم دموكراسي و آيينه تمام نماي حقايق اجتماعي رسالت بزرگي در انعكاس كليه مسائل مبتلا به كشوري اعم از اقتصادي، سياسي، فرهنگي و حتي اخبار و وقايع روزمره زندگي مردم دارد. ساختار سياسي – حقوقي كشور در آينده بايد به گونه‌اي تنظيم شود كه نتواند به استقلال رسانه‌هاي چاپي و غيرچاپي كمترين خدشه‌اي را وارد كند زيرا تجربه تاريخي نشان داده كه تسلط قدرت سياسي بر رسانه‌ها و مطبوعات بدون ترديد فساد برانگيز و فاجعه‌بار است.
در خاتمه تاكيد مي‌نماييم كه در شرايط حاضر با شتاب گرفتن روز افزون در كنش‌هاي اجتماعي – سياسي و شكل‌گيري عقلاني و منطقي نمادهاي مدني غيرحكومتي اعم از اجتماعي، فرهنگي و صنعتي و كارگري در ميان اقشار مختلف مردم از پايين به بالا و با ماهيتي دموكراتيك و آگاه از حوق مدني و سياسي خويش بيش از پيش نياز به آگاهي و اطلاع مردم از نظرات انديشمندان، مبارزان، احزاب و گروه‌هاي سياسي اپوزليسيون ضرورت مي‌يابد. اين امر فضاي موجود را به سوي روشن و شفافيت در مواضع افراد و گروه‌هاي سياسي سوق مي‌دهد تا براي ضمن تفكر و بررسي‌هاي لازم بسوي بهترين آلترناتيوي براي احقاق حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي خويش حركت نمايند. بدون شك اعلام مواضع سياسي، خط‌كشي در راستاي حذف ديگران نيست بلكه تمايز نهايي درخواست، تفكر، اراده و تصميم مردم تجلي مي‌نمايد و آنان كه با تاكتيك ابهام در مواضع سياسي خود، عوام‌فريبانه سوداي ديكتاتوري خانوادگي يا استبداد مذهبي را در قالبي لاييك يا سكولار به صورت موروثي يا غيرموروثي در سرمي‌پرورانند چاره‌اي جز تمكين در برابر خواست همگاني مردم براي دموكراسي واقعي و تغيير در تفكرات و روش‌هاي پيشين نخواهند داشت.
ايران هرگز نمي‌ميرد
زنداني مركزي بندر عباس – ارژنگ داوودي – (آبان‌ماه 1384 خورشيدي)

فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان آن گه شود پديد كه نامرد و مرد كيست

با درود به تمامي جان باخته گان راه آزادي ايران هركجا هستم باشم آسمان مال من است
و تجديد پيمان با آزاديخواهان دموكرات و سكولار ايراني پنجره، فكر، هوا، عشق زمين مال من است
با آرزوي تندرستي و پيروزي براي تمامي آنان كه انسانيت را ارج مي نهند، براي احقاق حقوق يكايك اعضاي جامعه بشري تلاش مي نمايند و در راستاي رفع ظلم از اقوام مختلف ايراني بويژه ستمديدگان سياسي اهتمام مي ورزند.
آزادگان جهان/ هم ميهنان گرامي
برخلاف تمام موازين حقوق بشري رايج در جهان و نيز عليرغم نص صريح قانون اساسي رژيم اسلامي حاكم كه نفي بلد را غيرقانوني اعلام نموده است در تاريخ 29/6/84 به زندان مركزي بندرعباس كه تبعيدگاه اشرار خطرناك و قاچاقچيان مسلح سراسر كشور مي باشد تبعيد گرديدم و هم اكنون در بند 3 اين زندان مخوف هارون الرشيدي در سياه ترين شرايط قرون وسطايي به سر مي برم و از كليه حقوق منظور شده براي زندانيان محروم، تداوم بطوري كه حتي استفاده از كتاب، روزنامه، راديو و ... از اينجانب سلب شده و در عصر ارتباطات در بي خبري محض قرار گرفته ام و اين به نوبه خود خشك مغزي و بي فرهنگي سردمداران مرتجع و كارگزاران حلقه به گوش آنان را مي رساند.
در تمام مراحل تحقيق و رسيدگي قضايي، بازپرس شعبه 12 بيدادسراي انقلاب و قاضي بيدادگاه 26 انقلاب پرونده مرا محرمانه تلقي كردند به طوري كه نه تنها وكلاي اينجانب بلكه حتي خود من نيز اجازه مطالعه پرونده را نداشته ام و تنها براي مطالعه كيفر خواست 36 صفحه اي تنظيمي عليه اينجانب در دو نوبت جمعا سه ساعت در دفتر بيدادگاه به اينجانب فرصت داده شد آنهم در حالي كه با دستبندي كه به دست داشتم به سرباز همراه بسته شده بودم. با اين حال حتي مطالعه يا رؤيت اوراق مورد استناد كيفرخواست را از اينجانب دريغ داشتند.
در متن مغرضانه كيفرخواست 36 صفحه اي آمده كه نوار و فيلم جلسه اي كه در دوران سلول انفرادي بند 2 امنيتي زندان اوين در دفتر قاضي دادگاه انقلاب تشكيل شد موجود است كه در آن اعتراض به شكنجه هاي وحشيانه فرياد زدم " اين ولايت فقيه نيست ولايت يزيد است ولايت لات و لوتهاست" چون لاتها معمولا به حداقلي از مردانگي اعتقاد دارند اينك به صراحت اعلام مي دارم كه حاكميت را نه ولايت لات و لوت ها كه بدتر از آن ولايت نامردها مي دانم يعني مشتي جانوران جنگلي كه انگار هرگز در ميان آدميان نبوده اند و كمترين بويي از انسانيت نبرده اند و با توجه به آنچه از زمان دستگيري تا كنون كه در زندان مخوف بندرعباس به سر مي بردم تجربه كرده ام، تمام مقام ها و ضابطين باصطلاح قضايي درگير در پرونده متشكله عليه خود را مشتي دوپايان وحشي و بويژه رياست بيدادگاه 26 انقلاب را وحشي الوحوش مي دانم.
در حكومتي كه كانديداي شكست خورده در انتخابات جعلي رياست جمهوري 84 كه خود را از ستون هاي رژيم مي دانند اميدي به رسيدگي عادلانه و منصفانه به شكايات انتخاباتي خود ندارند و به خدا شكايت مي برند، براي ستمديدگان معمولي چه ملجأ و پناهندگي مي توان تصور كرد چه رسد به مخالفان سياسي بطور عام و مشخص اينجانب بطور خاص كه از سوي قاضي تحقيق پرونده به عنوان برانداز حرفه اي قلمداد شده ام. لذا از تمام آزادگان جهان بويژه سازمان هاي بين المللي حقوق بشري استمداد طلبيده و درخواست مي نايم كه در راستاي پيروزي جنبش اجتماعي براي آزادي ايرانيان و استقرار جامعه مدني از هيچ كوششي فروگذاري ننمايند و براصول 1- آزادي بيان، 2- آزادي مطبوعات 3- آزادي اطلاع رساني 4- آزادي انتخابات 5- آزادي تجمع و تظاهرات مسالمت آميز 6- آزادي احزاب و گروه هاي سياسي در ايران پافشاري نمايند.
پيشاپيش از بذل توجه همگان سپاسگزارم
ايران هرگز نمي ميرد
ارژنگ داودي


Tuesday, January 10, 2006

به نام اهوراي پاك
خواهران و برادرانم ، فرزندان آدم و حوا؛
نام ايران را همة شما شنيده‌ايد. ايران سرزمين من است. سرزميني كهن كه مردمش به نجابت و زيبايي و هوش مشهور بوده‌اند. و سرزميني كه حالا به بزرگترين مصيبت ها گرفتار است. ما در ايران از حياتي‌ترين نياز بشري، محروم شده‌ايم. واژه‌اي كه از آب و نان نيز حياتي‌تر است، چرا كه انسان بودن ما بواسطة آن تعريف مي‌شود. آزادي!
در سرزميني كه هميشه با برده‌داري ناآشنا بود و حتي در اعماق تاريخش نيز برده‌داري به چشم نمي‌خورد، حالا يك ملّت در اسارت به سر مي‌برند. در اسارت تحجّر، خرافه پرستي، جهل و دريدگي گروهي اندك كه بيست و پنج سال پيش در چنين روزهايي بر سرنوشت مردم حاكم شدند و ايران را با خون پاك‌ترين و شجاع‌ترين جوانان فرش كردند تا به گمان خودشان ريشة عصيان كنده شود و حكومتشان جاويد بماند و آن سالها ما كودك بوديم و هنوز توان سخن گفتن نداشتيم و تنها به حوادث چشم دوختيم، تا امروز بتوانيم زبان گوياي بخشي از تاريخ باشيم.
ما دو يار دبستاني هستيم كه موهاي هر دوي ما را وقتي وارد دبستان شديم از ته تراشيدند و مجبورمان كردند كه لباس تيره بر تن كنيم. از جنس مخالف جدايمان كردند و دائم به ما مي‌گفتند كه زنان شيطانند و بايد از آنها دوري كرد!
حق شادي و خنديدن نداشتيم و هر روز صبح كه به مدرسه مي رفتيم، مثل پادگانهاي نظامي در صف‌هاي طولاني مي‌ايستاديم، از جلو نظام و خبردار مي‌شنيديم و در گرما و سرما، هر روز مجبور بوديم شعار بدهيم، مرگ بر آمريكا، مرگ بر انگليس، مرگ بر اسرائيل. و اگر شعار نمي‌داديم با شلنگ كف دستمان را سياه مي‌كردند. و هر روز مدير مدرسه يا يكي از معلمان مي‌آمد و دربارة اينكه آمريكا چقدر بد است و آدم كشي چقدر خوب است، برايمان حرف مي‌زد.
باور كنيد آنزمان حتي نمي‌توانستيم بفهميم، آمريكا چيست؟! كودكاني 7 ساله بوديم و هر روز مي‌شنيديم كه آمريكا موجوديست شيطاني كه ناخن‌هاي بلندي دارد و از سرِ ناخن‌هايش خون مي‌چكد، دندانهايش مثل دراكولا تيز است و كلاهي بزرگ بر سر دارد كه پرچمي با خطوط موازي قرمز و ستاره‌هاي سفيد در زمينه آبي بر سر گذاشته است و اين موجودِ هولناك علاقه عجيبي دارد كه جوانها و به خصوص جوانان ايراني را زير دندانهايش تكه‌تكه كند و هر روز سرود مي‌خوانديم كه ؛ آمريكا، آمريكا ننگ به نيرنگ تو، خون جوانان ما مي‌چكد از چنگ تو…….
همة اين حرفها مال 20 سال پيش بود كه به دبستان رفتيم و تا دانشگاه ادامه داشت. تا وقتي به دانشگاه وارد شديم، تو‌هين‌ها، تحقيرها، شعارها، سخنرانيها و تنبيه‌ها ادامه داشت، با اين تفاوت كه در دانشگاه ما ديگر با دو واژه عقل و منطق آشنا بوديم و سئوالات بسياري برايمان بي جواب مانده بود. ما با «چراي بزرگ» مواجه شده بوديم؟!
به زحمت با دنياي بيرون مرزها ارتباط برقرار كرديم و اسب بالدار اينترنت ما را با افكار و ديدگاههاي ديگر اعضاي خانواده بزرگ انساني مان، فرزندان آدم و حوا آشناتر كرد.
آرام آرام فهميديم كه همة مردم دنيا كافر نيستند و همة آنها كه در بيرون مرزهاي ايران زندگي مي‌كنند، براي دشمني با ما شبانه‌روز نقشه نمي‌كشند و اين خلاف چيزي بود كه در تمام سالهاي مدرسه تا دانشگاه به ما مي‌آموختند.
پس تمام شجاعتمان را جمع كرديم وبا تكيه بر منطق و عقل به لطف اهوراي يكتاي پاك، عاشقانه عصيان را برگزيديم و صداي عصيان ما در 18 تيرماه 1378 به گوش دنيا رسيد. من بدن پاره پاره دوستان همكلاسي ام را بخيه‌مي‌كردم و احمد پيراهن خوني ديگر يار دبستاني ما را بالا برد تا دنيا بداند «كه ايران هنوز زنده است!»
و ما تاريخ واقعي كشورمان را از كتابهاي پوسيده در كنج زندانها و سينة آنان كه داغ بر دل داشتند، بيرون كشيديم و فهميديم چه برسرمان رفته است. حاكمان بيست و پنج سال گذشته مي‌خواستند ما در همان «آنكس كه نداند و نداند كه نداند » بمانيم تا بي‌دردسر بر ماجاودان حكومت كنند و ما با عصيانمان به «آنكس كه نداند و بداند كه نداند» رسيديم و تا خوشبختي تنها يك قدم مانده است تا به كاروان بشر متمدّن برسيم و بشوييم؛«آنكس كه بداند و بداند كه بداند.»
مردم ايران پس از اينكه خيلي زود فهميدند، در بهمن ماه 1357 به نام ترقّي و تكامل و انقلاب مقدّس، دچار چه مصيبي شده‌اند، راههاي فراواني را براي رهايي از چنگ «اهريمن پيش آمده در لباس مذهب» تجربه كردند و همة آنها با قساوت و سنگدلي تمام توسط مدعيان اصولگرايي سركوب شد. بهترين جوانان وطن به خاك و خون غلطيدند و زندانها آكنده از هر صداي مخالفي شد. اعدامها و برخودرهاي غيرانساني حاكمان مذهبي چهره‌اي زشت از ايران در دنيا به تصوير كشيد. مبلغين مذهبي با حرفهاي زيبا و جذاب در اعماق وجود ايرانيان نفوذ كردندو احساسات پاك مردم بزرگ سرزمينم را به بازي گرفتند وزماني كه مردم به نيّت شيطاني آنها پي‌بردند، تمام صداها و حتّي زمزمه‌ها سركوب شد و شايد هيچگاه فكر نمي‌كردند، ايران و ايراني دوباره توانِ برخواستن و ايستادن داشته باشد.
گروهي كوچك در ان جولانگاه احساس و ناداني و پشيماني و تعصّب و افسوس كه در ماههاي پس از شورش بهمن 1357 در فضاي ايران بيداد مي‌كرد، براي دريافتِ سهم خود كه مي‌پنداشتند به آنها پرداخت نشده، به سفارت ايالات متحدة آمريكا حمله كردند و چون نام دانشجو را يدك مي‌كشيدند، خسارتي بزرگ به وجهة دانشجويانِ ايراني وارد كردند. با ناداني خود زمينه‌سازِ فاجعه‌اي بنام انقلاب فرهنگي شدند ودنيا را عليه ايران تهييج كردند و حالا وقتي ما به تاريخ 444 روز التهابِ مردمِ جهان و به خصوص آمريكا در جريان گروگانگيري در سفارت ايالات متحده فكر مي‌كنيم، به آنها حق مي‌دهيم كه تصور كنند، ايرانيان مردمي خشونت طلب و تروريست هستند. ولي واقعيت چيز ديگري است. گروهي كوچك انديشه‌هاي كوته بينانه و زشتِ خود را به ما تحميل كردند و تمام تلاشهاي مردم براي رهايي از اسارت بي نتيجه مانده بود. مردم ديگر در انتخاباتها شركت نمي‌كردند. اميد به زندگي به شدت كاهش يافته بود. همه به نانِ شب محتاج شده بودند و ما در سرزمينِ ثروتمندِ ايران با قحطي و فقر دسته و پنجه نرم مي‌كرديم و اين همه حاصل نادانيهاي حاكمانِ مذهبي ايران بود و البته پدرانِ ما هم كه احساساتشان به بازي گرفته شد و شكل دهندة انقلاب شدند، بي‌تقصير نبودند.
شركت نكردن مردم در انتخابات تاثيري بر حاكمان مذهبي نداشت. حاكمان ما پس از انقلاب با «حياي سياسي» آشنا نبودند و به واقع احترامي براي راي مردم قائل نبوده و نيستند. اگر ذرهّ اي حياي سياسي داشتند مي‌فهميدند مفهومِ عدم شركت مردم در انتخابات تا قبل از دوّم خرداد 1376 چه بوده است؟!
با حربه‌هاي مختلف در تمام اين سالها آراي مردم را مي‌ربودند، اينكه اگر راي ندهيد، فرزندانتان را در مدرسه و دانشگاه نمي‌پذيرند، كوپن‌هاي مواد غذايي به شما نمي‌دهند، از محل كار اخراج مي‌شويد وچيزهايي مثل اين.
در دوّم خرداد 1376 مردم هوشمند ايران كه بواسطة حماقتها و نادانيهاي گروه حاكمان جاهل در دنيا تنها مانده بودند، به خردِ همگاني خود رجوع كردند و با حضوري گسترده پاي صندوقهاي راي، شكل مبارزة شان راتغيير دادند و كاري كردند تا گروه حاكمان مذهبي به جان هم بيفتند، تا قدري قدرتشان تحليل رود و شايد مردم دنيا هم بتوانند صداي مردم ايران را از ته چاه مصيبتها بشنوند.
خاتمي روي كار آمد و در آغاز از تغييرات بزرگ حرف زد. صداي مردمِ ما، در دنيا تا حدودي پيچيد، ولي خيلي زود خاتمي و تيم اصلاح طلب وي نقاب انداختند و چهرة واقعي خود را نشان دادند. ما در هر دو انتخاب به خاتمي راي داديم و نسل ما به او راي داد، چرا كه ما تغيير را باكمترين خونريزي مي‌خواستيم. با اصلاحات همراه شديم تا نگويند كه بهانه‌جو هستيم و فرصتِ دوباره نداده‌ايم و نسل ما اينچنين كرد. نسل ما كه مي‌گويم آمار 70 درصدي جامعة امروز ايران است كه كمتر از سي سال سن دارند و در هيچكدام از رفراندومها هنوز به سن راي نرسيده بودند. نه در فروردين 1358 و نه در اصلاح قانون اساسي نظام در سال 1368 . و حالا اين نسل 70 درصدي كه مثل ما مي‌انديشد و مثل ما سئوالات بي‌پاسخ زيادي دارد، دست به مبارزه‌اي بزرگ زده است. و خواسته‌هاي ما كوچك است. ايراني كم توقّع و نجيب است.
ما مي‌خواهيم به آغوش خانوادة بشري بازگرديم. مي‌خواهيم با تمام مردم دنيا شادي كنيم و با آنها در غمها شريك باشيم. مي‌خواهيم اعتقاد خود را به تمام پيمانهاي جهاني فرياد كنيم. مي‌خواهيم به اعلاميةجهاني حقوق بشر، صلح جهاني، عدم تجاوز، حفظ محيط زيست، توسعة پايدار و تمامِ پيمانهاي نيك كه خانوادة بشري پذيرفته، احترام بگذاريم. مي‌خواهيم آزادي بيان و آزادي پس از بيان داشته باشيم. حاكمان را خودمان مشخص كنيم و هرگاه اشتباه كردند، نقد كنيم و حتي كنارشان بگذاريم. ريشة خودكامگي و استبداد را بخشكانيم و آراي مردم را به واقع حاكم كنيم. حقوق ناديده گرفته شدة خواهرانمان را به آنها بازگردانيم و به تمام معني تساوي زن و مرد را برقرار كنيم. دست حكومتگرانِ رياكار را از سرزمينمان كوتاه كنيم و پندار و گفتار و كردار نيك را ترويج دهيم. ما خوبيها را براي سرزمين كهنِ ايران و براي كرة خاك و ساكنان آن مي‌خواهيم، و مي‌كوشيم بديها را تا آنجا كه ممكن است، از انسانها دور كنيم و همة اينها براي مردمي كه قربانيان فراوان داده‌اند، خواستة زيادي نيست.
در مبارزة مان خشونت هيچ جايي ندارد. چه در كلام و چه در عملكرد و هدفمان در مبارزه نشان دادن چهرة بي‌نقاب نظام جمهوري اسلامي در دنياست و اينكه مردم تا چه اندازه به اين نظام اعتقاد دارند و ايمان داريم كه با لطفِ اهوراي يكتاي پاك و همراهي افكار عمومي دنيا مي‌توانيم اهريمنِ استبداد مذهبي را به زانو درآوريم.
ما همة شكنجه‌ها را به جان خريده‌ايم. دوستانمان در برابر چشممان اعدام شده‌اند، از ساختمانهاي دانشگاه به پايين پرت شده‌اند، به طرفشان شليك شده است و ماهها و سالها در سلولهاي انفرادي حاكميت، شكنجه شده‌‌اند. و همة اينها را با جان و دل پذيرفته‌ايم، تا مردم خسته ايران، كمترين هزينه را پرداخت كنند و هيچ توقعي از ايرانيان نداريم، جز اينكه؛ «بدانند كه به هيچ وجه حق ندارند، نااميد شوند.» نوشتة مان طولاني شد، ولي زخمهايمان به اندازة تمام تاريخ ايران عميق است.
يار دبستاني من احمد باطبي دركنارم نشسته و با حنجره‌اي كه دوبار طنابِ دارِ استبداد مذهبي را تجربه كرده برايم مي‌گويد و من با دستي كه زيرِ شديدترين شكنجه‌ها شكسته است، دردهاي مردمم را مي‌نويسم.
احمد هفت ماه در سلول انفرادي هر روز به انتظار اعدام نشسته بود و من سال 2001 ، سال گفتگوي تمدنها را در زندان انفرادي آغاز كردم و در سلولِ انفرادي هم، آن سال را به پايان رساندم و بسيارند، ياران دبستاني ما كه با هم عصيان كرده‌ايم تا هر چه لازم است از وجودمان تقديم كنيم تا ايران آزاد شود.
و از ايرانيان انتظار داريم با ما همراه باشند تا با تحريم همه نوع انتخابات قبل از رفراندومِ نوع نظام، به افكار عمومي دنيا ثابت كنيم ميزان مشروعيت نظام چقدر پايين است. و از جهانيان هم انتظار داريم از خواسته ما براي برگزاري رفراندوم با نظارت سازمان ملل متحد، حمايت كنند.پس به پاس خونهايي كه جوانان پاك وطن هديه كرده‌اند و دردي كه مبارزان راه آزادي مي‌كشند، ايمان بياوريم كه پيروزيم و اميدوار به اينكه؛

«ايران هرگز نمي‌ميرد»

امير عباس فخرآور(سياوش)
دانشجوي 27 ساله
محكوم به 8 سال زندان سياسي از طرف دادگاه انقلاب

توضیح : روز چهارشنبه 26 آذر ماه 1384 مطلبی در روزنامه ی حمایت به نقل از آقای سالارکیا چاپ شده بود که ایشان اعلام کرده بودند، دست نوشته های دکتر زرافشان توسط سایر هم بندان وی به سرقت رفته است
جوابیه ی زندانیان سیاسی زندان اوین به اظهارات معاون دادستان مندرج در صفحه ی 3 شماره 732، روزنامه ی حمایت چهارشنبه :23/9/1384
ما زندانیان سیاسی زندان اوین بدین وسیله گواهی و شهادت میدهیم که در ساعت 3 بعدازظهر روز سه شنبه 15 آذرماه و در حضور مسئول حفاظت، مدیر داخلی، مسئول حراست و بازرسی و مسئول یگان پاسدار زندان اوین و نیز در مقابل چشم 20 نفر درجه دارانی که در معیت فوق در این بند حاضر بودند، یکدفعه بیخودی به سرمان زد که اموال یکدیگر را بدزدیم!. لذا در مدت 2 ساعت تمام دار و ندارمان را به هم ریختیم و در نهایت علاوه بر وسایل شخصی بعضی از زندانیان از جمله زیرشلوار آقای سنگ تراش، جوارب آقای حجت بختیاری ، خمیر دندان سیگنال آقای بهرام مشهدی برخی از دست نوشته های آقای دکتر زرافشان ، مهندس حشمت الله طبرزدی و مصطفی جوکار را به همراه بردیم و هرچه آقایان هیئت مذکور اصرار کرده اند که ما اینها را احتیاج نداریم و خواستند به زبان دلالت آن برگردانند، زیر بار نرفته بلکه تحویلشان دادیم
متعاقب این عمل ضمن صدور بیانیه ای اعتراض آمیز، ازقوه قضاییه خواستیم که به این حمله ی وحشیانه که ما خودمان به خودمان کرده بودیم رسیدگی و عوامل آن جنایات( یعنی خودمان) را به سزای اعمال ننگینمان برساند، لذا اگر اینک تصور شده غرض ما این بوده که عوامل زندان که در آن ساعت ناغافل و بیخودی در بند حضور داشتند را خدای ناکرده مثلا سارق بنامیم ، کذب محض است و شهادت میدهیم که ایشان جز انجام عمل خیرخواهانه در این موضوع اصلا دخالتی نداشته اند و هرچه آقای سالارکیا در این باره به روزنامه فرموده اند برهان قاطع به حقیقت ساطع است
بنابراین باز هم ضمن حواله ی همان مشت محکم و معروف خود به دهان آمریکای جهان خوار اعلام میداریم: " آهای آمریکا، ما زندانیان سیاسی زندان اوین مقاصد شوم تو را از طرح چنین دروغهایی میدانیم و به سیاستهای صهیونیزم بین الملل که میخواهد بین ما و زندانبانان عزیزتر از جان سایه ی تفرقه بیاندازد کاملا آگاهیم و زیر بار اینگونه توطئه ها نمی رویم" ، در پایان از اینکه بیخودی اموال خود را دزدیده ایم طلب استغفار نموده و از آقای سالارکیا میخواهیم که تا رسوایی کامل آمریکای جهان خوار از پای ننشیند
ضمنا اسامی افرادی را که (به زعم آقای سالارکیا، سارقین) این عمل مذبوحانه را انجام داده و ما شاهد آن بوده ایم را جهت استحضار همگان و تبری دیگران شفافا اعلام میکنیم.1. حبیب عباسی ( مسئول حفاظت اطلاعات زندان اوین)2. . حاج مهدی کربلایی ( مدیر داخلی زندان اوین)3. آقای یوسفی ( مسئول بازرسی و حراست زندان اوین)4. فرمانده ی یگان انتظامی زندان اوین ( سرهنگ......)
و همان 20 نفر حاضر در صحنه و ضمنا هم نمیدانیم چرا از آن روز به بعد بازهم بیخودی این شعر بر زبانمان افتاده و نقل گپ و کلاممان شده است.چو دزدی با چراغ آید ؛ گزیده تر برد کالا.....
جمعی از زندانیان سیاسی و برخی از خلافکاران بند 350 زندان اوین!
مصطفی جوکار،بهنام وفا سرشت،مهرداد حیدر پور

مهرداد لهراسبي
اين جوان مبارز در حوادث پس از 18 تيرماه 1378 در مقابل دانشگاه تهران دستگير و زنداني شد. وي دانشجو نبود، اما كتابفروشي سيار در مقابل دانشگاه تهران داشت كه پس از دستگيري جهت ايجاد رعب و وحشت بين مردم به همراه سه بازداشت شده ديگر به نام هاي اكبر محمدي، احمدي باطبي و عباس دلدار به اعدام محكوم شدند. از اين بين فقط اكبر محمدي دانشجو بود.
پس از اعتراضات گسترده جهاني حكم اعدام ابتدا به 15 سال زندان و سپس به ده سال زندان تقليل پيدا كرد كه تاكنون بيش از 6 سال از آن سپري شده است.
مهرداد لهراسبي تحت شكنجه هاي شديد در بازداشتگاه توحيد، 209 اطلاعات و زندان اوين قرار داشته و بارها وحشيانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
خانواده او نيز از پيگيري وضعيت فرزندانشان نااميد شده اند و كاملاً تنها مانده است. لازم به توضيح است كه در نتيجه فشارهاي فراوان شكنجه و زندان مهرداد لهراسبي دچار بيماري شديد روحي و رواني شده است و نياز فوري به اقدامات روان درماني دارد
.

ارژنگ داوودي
ارژنگ حدود 50 سال سن دارد. دي ماه 1381 (ژانويه 2002) به همراه چند تن از مبارزين سياسي از جمله اميرعباس فخرآور و احمد باطبي اقدام به تاسيس سازماني به نام جنبش آزادي ايرانيان كرد و پس از آن تا يكسال بعد كه دستگير شد، فعاليت هاي گسترده اي در جهت آزادي ايران انجام داد، مهمترين آن تهيه مانيفستي تحت عنوان همبستگي ملي ايرانيان (هما) و همكاري در سازماني با نام جنبش آشتي ملي بوده است. مهرماه 1382 (سپتامبر و دسامبر 2002) با همكاري اعضاي جنبش آزادي ايرانيان در تهيه فيلمي مستند و مشهور به نام ايران ممنوع با كارگردان فيلم، خانم جين كوكان همكاري كرد كه چند روز پس از خروج خانم جين كوكان از ايران ارژنگ به همراه احمد باطبي كه در مرخصي بود، دستگير شد و مدت 100 روز در سلول انفرادي 325 سپاه پاسداران واقع در زندان اوين تحت بازجويي و شكنجه، به خصوص شكنجه سفيد قرار داشت.
احمد پس از دو هفته به بند عمومي فرستاده شد، اما ارژنگ داووي همچنان تحت شكنجه وحشيانه قرار داشت. به طوري كه در اثر ضربات وارده به سر و صورت او، دچار آسيب شديد از ناحيه گوش و چشم شده بود. در همين زمان اميرعباس فخرآور هم براي بازجويي مشترك درخصوص پرونده تشكيل سازمان جنبش آزادي ايرانيان به نبد 325 برده شد و دو هفته در سلول انفرادي تحت بازجويي و شكنجه بود.
پس از انفرادي ارژنگ به سالن يك زندان اوين (سالن سياسي) فرستاده شد، اما آزار و اذيت و ضرب و شتم به خصوص هنگام اعزام وي به دادگاه انقلاب جريان داشت. لازم به ذكر است كه هنگام اعزام او به دادگاه، وي به غل و زنجير كشيده مي شد و با دستبند و پايبند به دادگاه مي رفت و در شرايطي عجيب در شعبه 26 دادگاه انقلاب با ضرب و شتم و فحاشي قاضي دادگاه حسن دهنوي (مشهور به حداد) مواجه شد و ضمن دريافت حكم 15 سال زندان به زندان رجايي شهر، بند زندانيان خطرناك منتقل شد.
ارژنگ داوودي اكنون بيش از يكسال و نيم است كه در زندان به سر مي برد و بيش از يك سال از اين دوران در بازداشت بوده و هنوز حكم دريافت نكرده بود. در زندان بارها مورد بازجويي و تفتيش قرار گرفته و نوشته هايش ضبط شده و يا به سرقت رفته است.
او اكنون از بيماري هاي متعدد جسمي رنج مي برد و به خصوص مشكل گوش و چشم او كه پس از شكنجه ها ايجاد شده است. وكيل وي خليل بهراميان مي باشد.
تلفن دفتر كار وكيل 09121463518 – 8310465- 8314697
ارژنگ داوودي توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب در 9 بخش به 15 سال زندان محكوم شده است. همچنين 70 ضربه شلاق، تعطيلي مجتمع آموزشي فرهنگي پرتوحكمت، 5 سال محروميت از فعاليت اجتماعي و تبعيد به زندان هاي جنوب كشور.
موارد عمده اتهامي وي؛ تشكيل سازمان جنبش آزادي ايرانيان، نوشتن و انتشار مانيفست سكولاريته ايرانيان، همكاري در تهيه فيلم ايران ممنوع، سازماندهي محكومان و فعالان سياسي در برابر حاكميت، راه اندازي سايت براي جنبش آزادي ايرانيان و همگرايي ملي ايرانيان.

اميرحسين حشمت ساران
متولد 1338 داراي مدرك فوق ديپلم.
نخستين بار بهمن 1381 توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران بازداشت شده و 25 روز در انفرادي 209 وزارت اطلاعات زنداني بود. سال بعد (22/2/1382) حدود چهار ماه در زندان رجايي شهر به سر برد و پس از آن چندين بار بازداشت و زنداني شد و يا مورد ضرب و شتم توسط مامورين امنيتي قرار گرفت.
در حال حاضر در زندان رجايي شهر با حكم هشت سال زندان كه قاضي شعبه 26 (حداد) صادر كرده است، زندان مي باشد. عنوان اصلي اتهامي وي تشكيل سازماني با نام جبهه اتحاد ملي است.
توسط انجمن دفاع از حقوق زندانيان (به رياست عمادالدين باقي) براي وي آقاي فقيهي به عنوان وكيل وي معرفي شده است.
شماره تماس با ايشان 091221753008 مي باشد.
در زير متن حكم مربوط به ايشان و همرزمان ايشان آقايان اسدشقاقي (3 سال زندان) و نصرت الله بيات (1 سال زندان) آورده شده است كه لازم به توضيح است آقايان شقاقي و بيات هنوز حكمشان اجرا نشده و بيرون از زندان هستند.
وي پيش از اين سه بار بازداشت شد كه 4 ماه، 4 ماه و يك ماه در بازداشت بود و اكنون بيش يكسال از محكوميت 8 ساله اش را سپري كرده است.

امير عباس فخر آور
در سن 17 سالگي (1372 خورشيدي،‌1993 ميلادي) براي نخستين بار به اتهام سخنراني عليه سياستهاي رئيس جمهور وقت (هاشمي رفسنجاني) بعنوان نماينده دانش آموزان شيراز،‌ دستگير شد : پس از آن در فاصله 12 سال گذشته بيش از 17 بار بازداشت و زنداني شده است كه آخرين مورد آن 19 آبانماه 1381 (10 نوامبر 2002 ) بوده است كه توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب به هشت سال زندان به اتهام نوشتن يك كتاب رمان، فعاليتهاي دانشجويي و مصاحبه با شبكه‌هاي خارجي و تشكيل سازمان جنبش آزادي ايرانيان، محكوم شده در سال 1380 در جريان 8 ماه زندان انفرادي زير شديدترين شكنجه‌ها قرار گرفت كه در شب كريسمس سال 2002 ميلادي در زندان انفرادي 59 سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دست چپ وي شكست و همينطور بين و چند جاي سرش نيز توسط مامورين امنيتي و زير شكنجه شكسته شد.
در اسفندماه 1381 با ضرب و شم شديد توسط رئيس دفتر شعبه 26 دادگاه انقلاب سيد مجيد پورسيف در حضور قاضي شعبه حسن دهنوي (مشهور به حداد) در برابر چشمان پدرش محمد باقر فخرآور،‌ به زندان قصر بند قاتلان و جنايتكاران خطرناك فرستاده شد و مدت 14 ماه بين خطرناكترين مجرمان زنداني بود و قاضي بارها تاكيد كرده بود كه وي را جائي فرستاده است تا زنده بيرون نيايد. در جريان همين ضرب و شم وحشيانه تاندون زانوي چپ او پاره شد كه هنوز از اين مساله رنج مي‌برد و پاي چپ او تقريبا از كار افتاده است. (27/12/81 ) و
در بهمن 1382 از زندان قصر به انفرادي 325 سپاه پاسداران در زندان اوين منتقل شود و دو هفته تحت شكنجه سفيد قرار گرفت. اينبار براي وي به اتهام تشكيل سازمان جنبش آزادي ايرانيان و جنبش متصل دانشجويي در كنار ارژنگ داوودي و احمد باطبي پروندة جديدي تشكيل شد كه هنوز حكم آن صادر نشده است. فشارها و نامه نگاريهاي سازمان‌هاي جهاني بخصوص عفو بين‌الملل، حقوق بشر،‌ انجمن جهاني قلم،‌ آكادمي علوم نيويورك و ديگر مبارزان در درون و بيرون مرزها و البته پيگيريهاي پدر و خانواده‌اش سبب شد كه وي سريعا از انفرادي نجات پيدا كرده و دوباره به زندان قصر منتقل شود.
تلاشهاي مجامع جهاني نتيجه داد و در ارديبهشت 1383
(2004) از زندان قصر به بند سياسي زندان اوين منتقل شد.
هم اكنون دو اثر از وي در ايالات متحده به چاپ رسيده است. «اينجا چاه نيست» كه كانديداي جايزة ادبي پائولوكوئيلو شده بود و اخيرا هم كتاب « هنوز هم ؛‌ورق پاره زندان» كه مربوط به بخشي از شكنجه‌هاي دوران هشت ماه سلول انفرادي مي‌شود تماما از روي واقعيات نوشته شده است و انتشارات شركت كتاب در كاليفرنيا تير ماه 1384 (جولاي 2005) آنرا به فارسي و انگليسي منتشر كرده است.
7 مهر 1383 (سپتامبر 2004) در يك حادثه مشكوك رانندگي پدرش محمد باقر فخرآور در سن 50 سالگي كشته شده كه ازجمله مسببين اصلي اين حادثه محمود احمدي نژاد شهردار وقت تهران بوده كه حالا توسط رهبر جمهوري اسلامي و با آراي ساختگي و تقلبي رئيس جمهور شده است. پس از كشته شدن پذيرش مسئوليت 6 خواهر و برادر كوچكتر از خودش و مادرش كه از بيماري شديد قلبي رنج مي‌برد به وي سپرده شد.
به امير عباس فخر آور اجازه داده نشد حتي جنازة پدرش را ببيند و در مراسم دفن او شركت كند و پس از آن هم مرخصي‌هاي عادي كه حق هر زنداني مي‌باشد، به او داده نشد و خانواده‌اش دچار مصيبتهاي فراواني شدند.
وي قبل از زنداني شدن دانشجوي پزشكي بود و همچنين بعنوان خبرنگار براي روزنامه‌هاي اصلاح طلب مشاركت و خرداد فعاليت مي‌كرد و داستانهاي بسياري نيز نوشته است.
او هم اكنون دانشجوي سال دوم رشته حقوق است و تنها براي شركت در امتحانات دانشگاه اجازة استفاد ه از مرخصي‌ كوتاه مدت داشته و هنوز نتوانست وضع پريشان خانواده‌اش را كه پس از پدر، سرپرست آنها شده است،‌ بهبود بخشد.
در حال حاضر هم با تهديدات فراواني مواجه شده است، چرا كه انتشار كتاب شكنجه‌هاي زندان و پيگيري‌ نحوه كشته شدن پدرش، كه او محمود احمدي نژاد را مسبب آن مي‌داند، او و خانواده‌اش را با تهديدات جدي ،‌حتي تهديد جاني مواجه كرده است.
وي بارها اعلام كرده است كه در اعتراض به دادگاه‌هاي فرمايشي و نمايشي جمهوري اسلامي وكيل اختيار نخواهد كرد و حتي چند بار مذاكرة شيرين عبادي باوي براي اينكه يكي از همكاران خانم عبادي وكالت او را بپذيرد ، موفق نبوده است وي اخيرا عليه محمود احمدي نژاد بعنوان قاتل غير مستقيم پدرش دست به افشاگري زده است.
امير عباس فخرآور، نويسنده، روزنامه نگار و دانشجوي زنداني كه به هشت سال زندان به اتهام نوشتن يك رمان به نام « اينجا چاه نيست! » و فعاليتهاي دانشجويي محكوم شده است، ماه گذشته از سوي انجمن قلم كانادا (PEN Canada) بعنوان عضو افتخاري اين انجمن معرفي شد.
پيش از اين انجمن قلم انگليس هم وي را بعنوان عضو افتخاري معرفي كرده است.
15 نوامبر 2004 ميلادي كه از سال 1980،‌ هر سال به نام يك يا چند نويسندة زنداني اعلام مي‌شود،‌ در بيانيه‌اي از سوي انجمن‌ جهاني قلم (International pen)،‌به نام امير عباس فخر آور نويسنده 29 سالة ايراني اعلام شد و در اين بيانيه عنوان گرديد كه سال 2005 ميلادي انجمن جهاني قلم در نظر دارد به آثار اين نويسنده، دانشجو و روزنامه‌نگار جوان ايراني كه چهار سال از زندان هشت ساله خود را پشت سر گذاشته است، اختصاص دهد.
هفته گذشته به مناسبت سالگرد 18 تير 1378،‌ سومين اثر اين نويسنده جوان،‌ به « هنوز هم ؛‌ ورق پاره‌هاي زندان» كه به انگليسي ترجمه شده است،‌ در ايالات متحدة آمريكا به چاپ رسيد.


لیست اسامی تعدادی از زندانیان سیاسی به مناسبت 10 دسامبر،روز جهانی حقوق بشر:
عباس امیر انتظام (حبس ابد)
سیامک پور زند
مطفی جوکار(روزنامه نگار ،بلا تکلیف)
اکبر گنجی (روزنامه نگار ،6سال)
حسن نا هید(به اتهام افشای اطلا عات محرمانه ،3سال)
ارژنگ داودی (اتهام جاسوسی،14سال ،تبعید به بندر عباس)
امیر ساران(جبهه اتحاد ملی ،15سال)
امیر عباس فخر آور ( دانشجو،8سال)
مهرداد حیدر پور (فعال جنبش کار گری ،3سال)
منو چهر محمدی(دانشجو، 15سال)
اکبر محمدی (دانشجو،15سال)
) مهرداد لهراسبی (15سال
احمد با طبی (دانشجو ،15سال)
بهنام وفا سرشت (مجاهد ،3سال)
(حشمت اله طبر زدی(14 سال
غلام حسین کلبی(مجاهد،ابد )
.سعید شاه قلعه ای(مجاهد ،ابد)
.خلیل شالچی(مجاهد ،بلا تکلیف)
.سعید ماسوری(مجاهد ،اعدام)
.حجت زمانی (مجاهد،اعدام)
.ولی اله فیض مهدوی(مجاهد ،اعدام)
.جعفر اقدامی (مجاهد ،15سال)
.افشین بایمانی( مجاهد)
رضا محمدی(عضو حزب دمکرات کردستان،15سال)
عباس دلدار(15سال)
ابراهیم مومنی(جاسوسی،15سال)
حسن خبیری نیا (بلا تکلیف،به اتهام نوشتن نامه به خامنه ای)

حسین غضنفری(از اعضای جنبش تندر ،بلا تکلیف)
بهرام مشهدی(بهایی ،اسال)
کوثری (بهایی،3سال) مهران
حمید پور مند(کشیش پرو تستان ،بلا تکلیف)
عبدالصمد کریمی (سرهنگ پاسدار ،ارتبات با بیگانگان)
.هوشنگ قا سمی (جاسوسی)
علی رضا شریعت پناه (مجاهد ،معلول جسمی)
بینا داراب زند (3سال)
بهروز جاوید تهرانی (7سال)
ناصر زر افشان (3سال)
پیمان پیران (8سال)
احمد رشیدنیا(مهندس تا سیسات اتمی ،اتهام جاسوسی،بلا تکلیف)
رضا شیر رضا(اتهام جاسوسی هسته ای ،بلا تکلیف)
امیر پر ویزی (مجاهد ،بلا تکلیف)
سعید کمالیان
مجتبی سمیعی نژاد(دانشجو، 3سال)
افشین زارعی(بلا تکیف)
عبدالفتاح سلطانی(عضو کانون مدافعان حقوق بشر ،بلا تکلیف)
حسین رئیسی(بلا تکلیف)
احمد سراجی (بلا تکلیف ،زندان تبریز)
دکتر جمشید امینی
بهروز عزیزی توکلی(بهایی ،بلا تکلیف ،انفرادی 209)
دکتر علی ساسانی(کاشف واکسن اوریون در ایران ،بلا تکلیف 209)
رضا ملک (معاون سابق امنیت استان تهران ،4سال 209 اوین )
اسد شقا قی( جبهه اتحاد ملی،3سال)
خالد حردانی(اتهام هواپیما ربایی ،اعدام)






شهرام پور منصوری(اتهام هواپیما ربایی ،اعدام)
فرهنگ پور منصوری (هواپیما ربایی ،اعدام)
دکتر ایرج فرجادی (زندان مشهد ،معلول)
امیر لا جوردی (دانشجو،ناپدید ،احتمال کشته شدن)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش (مجاهد)

محمد ابراهیم بهبودی
عباس عبدی
حسین رضا ئیان
یوسف قاسمی
علیرضا عبداللهی
نقی پا شاپور
کریم نوروزی مقدم
حسین قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمرز یار
پرویز یکانی زارع
بابک آذر اغلو
علی پور علی
صابر بیت اللهی
کریم یوسفی عدل
کمال نویدی
حسین فیضی
مسعود با ستانی (روزنامه نگار،6ماه حبس)
اسامی زندانیان سیاسی کرد:
عثمان مصطفی پور ،ابراهیم خورندی،محمد وارونه،خالد استاد قادری،عزیز محمد جانی،حسین کرمی،محمد امین فروتن،اسعد مازوجی،خالد فریدونی،عمر نقی پور،محمد نظری،سید طاهر عبداله پور ،رسول عبداله پور،سعید سنگر ،حسین حمزه ولی شجاع،حسن
محمودی،حامد مینا زاده،ناصر سا طوری،مهدی زایله ،مجید رحمانی،محمود رحمانی،محمد ویسی،حبیب اله نادری،مسعود حسین پناه،جمال زارعی،آزاد صادقی،توفیق مرادی،نا صر صدقی،سید حجت ابراهیمی،جمال حسینی،انور عزیزی،جهانگیر بادو زاده،جمال پر عبداله،صلاح احمدی،لز گین شعبانی،کریم معروف،سیامند شا بوی،شهرام گور کانی،عبدالخالق طلوعی،افشین شیخ السلام ،دهقان محمدی،فاروغ سامانی،هژار مامندی،مصطفی رسولی نیا،ولید درودی،رسول رشیدی،وقادر جولا تنها تعدادیاز این زندانیان سیاسی ومدنی اندکه عمدا محکوم به اعدام با درجه ای تخفیف به حبس ابد ویا دارای محکو میت ازیک تا بیست سال زندان هستند.
رویا طلو عی،ثریا عزیزی،تو نیا کبود وند،زینب با یزبودی،وآقایان اجلال قوامی،سعید ساعدی،مادح احمدی،حسین احمدی نیاز،سامان رسولپور،کاوه حسین پناهی،جمشید وزیری،جهانگیر هاشمی،امیر عبداله زاده،محمد ظاهر احمدی پور،هژار رضوی،ناصر یو سفی،علی پاسپار،سمکو پاسپار،محمد حسن خالی،آزاد لطف پوری،جلیل آزادیخواه،صدیق مینایی،وبرهان لهونی ،وچندین نفر دیگر هر یک با داشتن پرونده در محاکم قضایی ،با خطر زنانی شدن روبرو می باشند.
و…





Monday, January 09, 2006

Friday, January 06, 2006





شب گذشته ,شب تولد مسیح ,شب کریسمس ,اگر همه کو دکان جهان منتظر آمدن پا پا نوئل بو دند اما (رادمهر )فرزند زندانی سیاسی بهنام وفا سرشت هنوز منتظر آمدن پدری بود که ماههاست از دیدنش محروم مانده است ,آنشب پدر نیامد ورادمهر در تب و تاب بیماری در بیما رستان میلاد تهران شب را صبح نمود...
واین هدیه جمهوری اسلامی به رادمهر کو چولو ی چهار ساله در شب قدسی تولد مسیح بود .متا سفانه وجهه غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی در این روزها ,که تمام مردم جهان در آرزوی صلح وعدالت شمع روشن می کنند ,در آستانه دولت روی کار آمده احمدی نژاد چنان وقیح شده ,که جز به نا بودی نسل انسان وآزار هموطنانمان فکری نمی کنند.
بهنام وفا سرشت که چهار سالی است به جرم سیاسی در زندان اوین به سر می برد شب ژانویه را در سخت ترین حالات به صبح رساند .تا صبح در سلول تنگ وتنهایی زندان قدم زد ,ودندان به هم سا ئید چرا که به او اجازه ندادند حتی در معیٌت مامور به بالین کودک بیمارش که تنها وبی کس در گو شه بیمارستان درتب می سوخت برود . امری که آن پیر مرد زندان بان ومراقب هم بر آن دل سوزاند و وقتی آهسته از کنار سلول وی می گذشت با چشم اشکبار وزیر لب گفت خدا لعنتشان کند . راستی کودک چهار ساله بهنام وفاسرشت (رادمهر )چه گناهی مرتکب شده که باید حتی در بد ترین لحظات عمرش از دیدن پدر محروم بماند این کدام عدالت و توجه به کدام حقوق بشر است ؟! رادمهر کوچولو اینک نیک می داند که معنای مهر ورزی دولت احمدی نژاد یعنی دردی که می کشد واینک پاپا نوئل دیشب ,برای رادمهر هیچ چیزی نداشت جز قطرات اشک سردی که اصلا بوی آمدن مسیح را نمی داد .
اول زانویه 2006تهران
بند سیاسی زندان اوین


مهسا حیدر پور دختر 4ساله مهرداد حیدر پور

پیامی به کنفدراسیون بین لمللی اتحادیه های آزاد کارگری به مناسبت سال نو میلادی:
من یک کارگرم یک کارگرایرانی ,ودستهایم مثل دست شما پر از پینه وزخمی است که در اثر کار بر آن روئیده است ,ولی نه ,دستهای من با دستهای شما یک تفاوت عمده داردوآن این است که دستهای من در زنجیر است وخودم هم در زندان هستم .
نزدیک به سه سال قبل ,مرا به جرم اعتراض به وضع کارگران ایران ,پلیس امنیتی دستگیرکرد وبه زندان اوین تهران انداخت ,آنهم به همراه همسرم ودر حالی که تنها فرزندم فقط هفده ماه داشت ,حالا دخترم مهسا ,چهار ساله است ومن بجزدیدن او از پشت میله های قطور زندان از لمس پوست او محروم هستم ,من در این سه سال فقط صدای دخترم را توانسته ام از پشت تلفن بشنوم وآرزویم این است که لرزش بلا واسطه ,صدای او ,وزنگ صدایش را درگوشهایم حس نمایم ,من نتوانسته ام حتی دستهای کوچک اورادردستانم بگیرم وحس زنده بودن رادرخودم تکرار کنم .
گفتم که من یک کارگرم کارگر زندانی:
رژیم جمهوری اسلامی ایران ,برای کارگران ایرانی جزء تیره روزی و نکبت هیچ ارمغان دیگری نداشته وندارد,زندانهای ایران وخصوصا زندان سیاسی وامنیتی اوین در تهران ,همیشه محل ورودو خروج برادران کارگرم بوده است ,که به علت اعتراض به شرایط حاکم,دست گیر شده ومدتی از عمر خود را دراین زندان سپری نمودهاند حتما اطلاع دارید که اعتراض اخیر رانندگان شرکت اتوبوسرانی تهران نیز به سرکوب کشیده شد,وبسیاری از بزرگان آنها و17نفر از رانندگانی که خواستهایی جزء خواسته های صنفی نداشته اند به این زندان منتقل کرده اند ,وبدین وسیله برگی سیاه به کارنامه خود افزو ده اند .
من هنوزهم پشت این دیوارهای بلند وسیمهای خاردار از شما برادران وخواهران عزیزم تقاضا دارم که برای ساختن جهانی بهتر واصولی تر متحد شوید ودست از مبارزه ,در هر گوشه جهان وبه هر شکلی که هست بر ندارید ,ما کارگران ,جهان را می سازیم وهرچه هست از دستان وبازوان ما پدید می آید,پس باید با اتحاد وبادرک منطقی شرایط جهانی درکناریکدیگر بایستیم وبرای برابری ,آزادی وصلحی پایدار مبارزه نماییم .
من یک کارگرم ,یک کارگر ایرانی ودستانم مثل دست شما پر ازپینه وزخم است وقلبم مثل قلب شما درآرزوی سعادت جامعه انسانی می تپد من به عنوان یک کارگر ایرانی از همه کارگران وزحمت کشان,کارمندان,فرهنگیان ودانشجویان(که کارگران فکری جامعه ما هستند) از همه وهمه می خواهم بپا خیزند وفریاد رسای نه رابلند تر از همیشه در تاریخ تکرار کنند وتا آنجایی که توان دارند به رویاهای خویش برگردند ودر تحقق این رویاها بکوشند که این اساس زندگی است واز این طریق از همه آنانی که خواهان تغییر بنیادی و به دور از هر گونه محافظه کاری در همه پایه هاواصول زندگی هستند دعوت به اتحاد ومبارزه میکنم .
31دسامبر 2005تهران زندان اوین
بند 350 کارگر زندانی مهرداد حیدرپور

Sunday, January 01, 2006

جنبش آزادی ایرانیان

در حال آماده سازی